![]() قدی که بحر خدمت مردم علم کنی بهتر از قامتی که به مهراب خم کنی ما امده ایم تا خدمت کنیم اما نه با ترک مهرابمان حق یارتان
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
سیپریک
ایساتیس مومالی غارتگر عصیان مطرود سیمرغ آینده فروغ الپرا هرا فرصتی برای یک چای داغ!!! سکان خبرنامه اینترنتی ماورا دنیای زیر آب مرد دریا نفت کش دریا،بندر،کشتی زهرا نقطه ته خط به اندیش ناپیدا یک پزشک بهار نو فرودگاه نقطه دید ستاره قطبی مشترک مورد نظر شهر گل ها مثل خدا سعید وسمیه هنر دست ایران اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
سکــــــــــــــــــــــــــــــوت
رز سفید گل مهربونی که.... scream هنردست مشبک هنر دست ایران دلها با نام خدا ارام میگیرد ایستگاه سبز وایسا دنیا.....من میخوام پیاده شم من که ازت نمیگذرم خلوت من تا شقایق هست زندگی باید کرد زندگی جای دیگریست آرشیو پیوندهای روزانه |
عشق وسیله رسیدن به خداست
افرینش انسان (5)
تکامل در جهان طبيعت:
مطالعه اجمالى در جهان آفرینش، ما را از حقیقت روشنى آگاه مى سازد و آن این که: سراسر جهان مهد تکامل و پرورش موجودات است و تکامل هر موجودى به خاطر تکامل موجود بالاترى انجام مى گیرد.
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:27
افرینش انسان (4)
مگر خداى متعال بىنياز از همه چيز نيست، پس فلسفه آفرينش چيست؟ چه نيازى داشت كه جهان را آفريد؟
در پاسخ به اين سؤال بايد دانست، هدف مندى هميشه با نياز تلازم ندارد، بلكه به هر ميزان موجودى كامل تر و بى نيازتر باشد به رفع نياز ديگران بيشتر اقدام مىكند و اين از ويژگى ها و نشانههاى موجود كامل و مهربان است. براى آگاهى بيشتر در اين باره خوب است به مطالب زير توجه كنيد: درباره خدا اين سؤال روا نيست كه خدا هدفش از خلقت چه بود. چرا روا نيست؟ براى اين كه اگر فاعل ناقص باشد حتماً هدفى دارد كه براى رسيدن به آن هدف كارى را انجام مىدهد، بين اين فاعل و آن هدف كار واسطه است، تا فاعل كمال خود را بازيابد. اما اگر آن فاعل نامتناهى و كمال محض بود، كمبودى ندارد تا كارى انجام دهد و بوسيله آن به مقصد برسد. در سوره ابراهيم فرمود: إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ ( ابراهيم ) اگر همه مردم روى زمين كافر بشوند نقصى بر خدا وارد نيست و كمبودى براى خدا ايجاد نمىشود. بعضىها كارى را انجام مىدهند براى اين كه سودى ببرند، مثلاً كسى خانهاى را مىسازد كه در آن سكونت كند يا خانهاى مىسازد كه بفروشد و از آن سود ببرد. غرض از خانهسازى در اينجا، سود بردن صاحب خانه است. گاه هدف از ساختن اين بنا سود بردن نيست، جود كردن است، مثل كسى كه وضع مالىاش از راه حلال درست است، مسكن دارد و در عين حال براى دانشجويان خوابگاه مىسازد. او سودى نمىبرد ولى جود مىكند، اگر اين كار را نكند ناقص است، سخا ندارد، چون مىخواهد به جود و سخا كه يك كمال است برسد خوابگاه مىسازد. پس بعضىها ناقصند، كار انجام مىدهند تا سود ببرند، بعضىها ناقصند كارى انجام مىدهند تا جود كنند. ذات اقدس اله نه از قسم اول است نه از قسم دوم، نه جهان را آفريد كه سودى ببرد (يك) و نه جهان را آفريد كه جودى كند [كه اگر نكرده بود ناقص بود معاذاللّه] او «غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ» است. كسى كه هستى محض و كمال صرف است كمبودى ندارد تا كارى را انجام دهد و آن كمبود را رفع كند؛ بلكه چون عين كمال است، جود و سخا از او ترشح مىكند و نشأت مىگيرد. او خودش هدف است و عينالهدف، منزّه از آن است كه هدف داشته باشد. خدا انسان را آفريد و براى آفرينش او هدفى است. هدف از آفرينش انسان نيز همان رسيدن به كمال مطلوب انسانى است كه در سايه عبادت و بندگى خدا تحقق مىيابد. هرگاه هدايت و پذيرش انسان به چنين هدف در گرو انجام مقدماتى از طرف خداوند باشد، خدا آن مقدمات را انجام مىدهد و در غير اين صورت، آفرينش انسان فاقد هدف خواهد بود. از اين روى پيامبران را براى هدايتبشر ارسال نموده، و بينات و معجزات خود را در اختيار آنان قرار داده است.همچنين براى ترغيب بندگان به اطاعت و تحذير آنان از معصيت، در متن پيامهاى خويش وعده و وعيد قرار داده است پاسخ مطلب دوم اين است كه انسان موجودى است كه هم مىانديشد و هم كار مىكند، بنابراين بايد براى انديشه و كار انسان هدف در نظر گرفته شود. درباره انديشه، قرآن كريم فرمود: هدف از آفرينش انسان اين است كه او جهان را با ديدگاه الهى ببيند و بشناسد. «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً» ؛ طلاق (65)، آيه 12. اين مجموعه آفريده شد تا شما با ديد الهى جهان را ببينيد و بدانيد همه اينها مخلوق يك مبدأ است، مبدأيى بنام خدا كه عين قدرت است و بكل شىء قادر است، عين علم است و بكل شىء عليم است، چيزى از علم و قدرت او خارج نيست. اعتقاد به مبدأيى كه علم و قدرتش نامتناهى است براى ما سازنده است، به اين صورت كه چون او به همه چيز عالِم است پس مواظبيم كه آلوده نشويم و چون به همه چيز تواناست مواظبيم كارها را با او در ميان بگذاريم و فقط از او بخواهيم. در آيه مذكور فرمود: يكى از اهداف آفرينش انسان اين است كه عالم بشود به علمى كه به درد او مىخورد، علمى كه او را به غيرخداوند واگذار نكند، نه به خودش متكى كند نه به غيرخدا، اين هدف بخش علمى انسان. در مورد بخش عملى در قسمتهاى پايانى سوره «ذاريات» آمده كه: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ». ذاريات (51)، آيه 56. يعنى آفرينش جن و انسان براى اين است كه خداپرست شوند و غيرخدا را نپرستند، چون ممكن نيست بشر دين نداشته باشد. هر كسى بالاخره يك دينى دارد يعنى يك قانونى را احترام مىكند، حرف كسى را گوش مىكند، اگر آن كس خدا بود دين اين شخص اسلام است كه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»؛ آلعمران (3)، آيه 19. و او مسلّماً اوامر خدا را اطاعت مىكند، از نواهى پرهيز مىكند و از ارشادات خدا كمك مىگيرد. اگر اين راه را طى نكرد و نفس خود را به جاى خدا نشاند، مىشود هواپرست. اينكه بعضىها مىگويند من هر چه مىخواهم مىكنم يعنى هواى من خداى من است، من هر جا بخواهم مىروم، هر چه بخواهم مىكنم يعنى دين من برابر هوس من تنظيم مىشود، اين همان است كه ذات اقدس اله در قرآن فرمود: «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»؛ فرقان (25)، آيه 43. چنين كسى هواپرست است و اگر مشكلى براى او پيدا شد اين هواپرست آهش به جايى نمىرسد. نتوان زدن به تير هوايى نشانه را. بنابراين هيچ كس بىدين نيست، يا خداپرست است يا هواپرست. لذا قرآن كريم فرمود: انسان بايد در بخش عمل خداپرست و در بخش نظر خدابين باشد. مجموعه اين دو هدف علمى و عملى آفرينش را تشريح مىكند.
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:26
افرینش انسان (3)
حكمت آفرينش:
آفرینش انسان حكمتی وحكمتها دارد. حكمت اول و اصل آن٬ نمایش ذات باری است در موجودی بنام انسان و حكمتها فراوان . ( دقت به نمايش( تجلی تك تك صفات و اسماء الهی درانسان. برای همین، این جسم صغیر، جرم كبیر است. پس از خداآمده ایم و دراو نیست می شویم. اینست فلسفه اصلی، و بودن. همه امور و بر نامه های زندگی و سیاسی و… در این راستا تنظیم شود دیگر هیچ . عرفا از این منظر بهترینند . آنها با دید باطن به این واقعیت بزرگ رسیده اند. حالا هر چیزی به این اصل و اساس بنا كن و رسول الله بر همین اساس حرف زده و تربیت می كرد و قرآن راهنما اگر هست، در همین راستاست و چون برای خدا گونه شدن باید تا همه ذرات و ابعاد وجود، باتو هماهنگ شوند. تو باید مستعد شوی ، مستعد این هماهنگی . قرآن به كمك تو می آید كه قرآن همه چیز است؛ آینه تمام نمای هستی و انعكاس آن در وجود تو و تنظیم ذرات وجود تو با ذرات وجود هستی. اینست معجزه قرآن. قرآن این معجزه را دارد كه ذرات وجود تو را با ذرات هستی همسو و همنوا و هماهنگ كند و تو دیده ای كه با خواندن فقط بخشی (چهارسوره) از قرآن هر روز به این شدن نزدیك و نزدیك تر می شوی! بیاب قرآن را در این رابطه و بفهم آنچه گفتم . من ! مولای تو ! مهدی ! وخدا انسان را زیبا بیافرید و عقل در او رابط خدا و مأمور خدا در انسان است. گوئی خدا یك گیرنده بنام عقل در انسان نهاد تا حكمت را و امواج را بگیرد و چراغ راهنمای تن گرداند. عقل چراغ است. رٌب ساخته شده و آماده است و عقل می رود تا دل شود.در قسمت پايين هم يك كتابي راجع به"راز حكمت آفرينش انسان از ديدگاه قرآن" آورده شده است: نمايه : : چکيده چگونه «نیستى» مى تواند منشأ «هستى» گردد؟ راز آفرینش انسان چیست و هدف از خلقت او چه بوده است؟
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:26
افرینش انسان (2)
آفرینش بشر ضمن مراحل بلند مدت:
ما لَكم لا تَرجُونَ لِلّهِ وَ فاراً- وَ قَد خَلََقَكُم اطواراً (نوح13-14 ) « مشکل شما کدام است که به خدا شکوهمندانه نگاه نمی کنيد در حاليکه شما را طی دوره های بلند مدت آفريد». آيه نقـل قول از گفتارهای نوح به قوم خود است. وی چند هزار سال پيش از ميلاد به مردم خود گفته بوده که انسان ضمن مراحل بلند مدت «انسان» شده، ولی مردم طبق معمول بـوی می خنديده اند و از جمله بوی می گفته اند: تو حالت خوب نيست. (اطوار از جمله جمع « طـَور» است به معنی: يک گام، يک مرحله، يک حالـت از گامها و مراحل و حالات شئ). منظور آيه از " روآوردن با وقار و شکوهمندانه به خدا" بخاطر آفرينش انسان در دوره های طولانی، اين بوده که از آنجا که انسان در دراز مدت آفريده شده مانند هر چيز دست ساز وقـت گيرِ ديگر ارزشمند و نفيس است، و خالق آن نيز ارزشمندتر. بنابر اين انسان بايد با وقار و شکوه به آفـريدگار شکوهـمـند خود روبياورد. آدم: داستان آدم در قرآن: نکته عجیب این است که در قرآن کریم قضیه و داستان آدم ابوالبشر آمده ولی به عنوان یک تعلیم دیگری نه به عنوان شهادت بر توحید و اینکه به دلیل اینکه زندگی بشر به آنصورت آغاز شده پس به خدائی خدا اعتراف کنید . البته قرآن کریم خلقت آدم را به کیفیت خاصی بیان فرموده که کم و بیش میدانیم و نظریههای علم الحیات هم به فرض اینکه به حد تحقیق رسیده باشد و قانون اشتقاق انواع مسلم باشد ، دلیلی در دست نیست که امکان اینکه یک انقلاب دفعی پیش آید و یک جهش عظیم رخ دهد و در مدت کمی یک توده خاک به یک انسان سوی معتدل تبدیل شود ، یعنی مراحلی که باید در طول قرنها و نسلها فراهم شود در تحت یک شرایط دیگر با سرعت فراهم گردد ، و حتی خلاف سنن جاریه تکوین حیات هم نیست . در سنن تکوین ، با اختلاف شرایط و احوال ، سرعت و بطئ یک حرکت تغییر میکند ، همان طوری که مانعی نیست ، برعکس ، حرکتی را کندتر کنند نظیر آنکه در شرایط معینی دوره کودکی و جوانی و پیری را طولانیتر کنند و خیلی هم طولانیتر کنند . به هر حال ، مقصود توضیح این روش تعلیماتی قرآن بود که در مسأله توحید به موضوع آغاز حیات متمسک نشده و نگفته به دلیل اینکه حیات و زندگی آغازی و شروعی دارد خواه آنکه از یک سلول آغاز شده باشد یا از یک موجود چند میلیون سلولی به این دلیل خدا را بشناسید . این داستان برای بیان بالا بردن مقام انسان و اینکه انسان اگر به مرتبه تعلیم اسماء الهی برسد از فرشتگان بالاتر است ، فرشتگان در پیشگاه چنین فردی خضوع میکنند و سجده میآورند ، برای تنبیه به دشمنی شیطان و آگاه کردن بشر که به وسوسههای درونی خود توجه داشته باشد که او را از راه به در نبرد ، برای تکبر آمده که یک تکبر شیطان را از قرب الهی بیرون راند ، برای تنبیه به خطرات طمع و سقوطی که انسان از درجات عالی به واسطه تخلف اوامر الهی میکند آمده ، برای اشعار به مقام عالی و استعداد بزرگترین مقامی که انسان دارد آمده و آن مقام خلافت الهی است ، و بالاخره به یک سلسله تعلیمات اخلاقی و عرفانی در آن قضیه اشاره شده : وإذ قال ربک للملائکةإنی جاعل فی الارض خلیفه قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قالإنی أعلم ما لا تعلمون و علّم آدم اسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال أنبئونی بأسماء هؤلاءإن کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لناإلا ما علمتناإنک أنت العلیم الحکیم قال یا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنباهم بأسمائهم قال ألم أقل لکمإنی أعلم غیب السموات و الارض و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون ) بقره ، 30 - 33 ( یعنی آن زمان که پروردگار توبه فرشتگان گفت من در زمین جانشین قرار خواهم داد ، گفتند آیا میخواهی مخلوقی در زمین قرار دهی که فساد و خونریزی میکند و حال آنکه ما ترا تسبیح و حمد و تقدیس میکنیم ؟ خداوند گفت : من چیزی میدانم که شما نمی دانید . سپس تمام نامها را به آدم یاد داد ، بعد آنان را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت : گفتند : ما جز آنچه تو به ما آموختهای نمی دانیم ، البته تویی دانا و حکیم . گفت : ای آدم ! تو نامهای آنها را به اینها بگو . چون آدم نامهای آنها را گفت ، خداوند گفت : من به شما نگفتم که من از نهان و سرّ آسمان و زمین آگاهم ؟ آنچه شما ظاهر سازید و آنچه پنهان دارید همه را میدانم . ملائکه يعنی چه و چگونه به آدم تن داده اند؟ تغيير متناسب با محيط طبيعی: انسان نخستين:
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:26
افرینش انسان (1)
تـئـوريـهـای محل پيدايش حيات اوليه:
در رابطه با پيدايش حيات اوليه امروزه سه تا نظريه وجود دارد: يکی می گويد حـيات در جو آغاز شده، ديگری شده می گويد در اعماق اقـيانوسها، و سومی می گويد حيات اوليه از فضا آمده است. 1ـــ نظريه اول که می گويد حيات در ابتدا در اتمسفر آغاز شده می گويد: بافتهای اصلی حيات در انتهای بالای اتمسفر شکل گرفته که متشکل از گازهای غـير ارگانيک بوده است. وضعـيت بد هوائی (طوفان، برق،...) و فعاليتهای آتش فشانی و تشعشعات خورشيدی، گازهائی مانند متان و هيدروژن را و امونياک را به مولکـولهای ارگانيکی (آلی) تبديل نموده و بافـتهای آن را پايه گذاری کرده است. 2ـــ نظريه دوم که محل تولـد حيات اوليه را در جائی در چشمه های در اعماق آب می داند می گويد: ماده ارگانيکی اوليه در محيطی غنی از لحاظ غـذائـی در چند کـيلومتر در زير سطح آب آغاز شده است. در زير چشمه های آبی ستونهای آبی قوی ای وجود داشته که با فشار بيرون می زده و مواد معدنـی را با خود بيرون می داده، و گرمای لازم برای ايجاد حيات نيز را ايجاد می کرده بوده است. 3ـــ نظريه سوم که می گويد:حيات اوليه در فضا شکل گرفته می گويد: بافتهای اصلی حيات در زمين پيدا و آغاز نشده، بلکه از فضای دور دست آمده. ماده ارگانيک که روی خاکستر (يا غـبار) بين سيارات نشسته بوده به اتمسفر وارد شده و بزمين افتاده. و يا شايد ستاره ای از ستاره های دنباله دار ماده ارگانيسمی اوليه را از فضا با خود به زمين رسانده باشد. محل پيدايش حيات در قرآن:
در آمدن جانـوران از آب:
انسانها همه از یک پدر و مادرند : در قرآن آیاتی دلالت زیادی بر این مدعا دارد که انسانها همگی از نسل یک پدر و مادر خاص هستند. دسته اول آیاتی که انسانها را به عنوان فرزند آدم مورد خطاب قرار داده است: یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَکُم عِندَکُلّ مَسجِد اعراف/31 وَ لَقَد کَرّمنا بَنی آدَم اسراء/70 دسته دوم آیاتی که محتوای آنها تصریح بر نشأت گرفتن انسانها از اصل و ریشهای واحد یعنی انسانی مشخص است: یا بَنی آدَمَ لا یَفتِنَنّکُمُ الشَیطانُ کَما اَخرَجَ اَبَوَبکُم مِنَ الجَنّه اعراف/27 دست سوم شامل آیاتی است که تفاوت میان نحوة خلقت نخستین انسان و ادامه نبیل او را بیان میکند: وَ بَدَاَ خَلَقَ الاِنسانَ مِن طین ثمّ جَعَلَ نَسلَهُ مِن سُلالَهٍ مِن ماءٍ مَهینِ(سجده 7) این آیه شریفه انسانها را از نسل انسان خاصی دانسته که خلقت او از «نطفه» نبوده است بلکه از «گل» بوده و از این جهت در مقایسه با نحوة خلقت نسل و ذریهاش یک استثناء تلقی میشود. اشاره به اینکه انسان از خاک و گل خلق شده همانطور که میتواند اشاره به خارقالعاده و استثنایی بودن او داشته باشد، ممکن است دلالت بر این نکته داشته باشد که مبدا و منشا نخستین تطورات و تحولاتی که در نهایت منجر به پیدایش این موجود زنده شده، خاک بوده است.
نتایجی که از آیات قرآن کریم در باب خلقت انسان , نحوه آفرینش و ابعاد وجودی او می توان استنباط کرد به شرح زیراست : 1- موجوداتی که انسان نامیده می شوند دارای اصل و ریشه مشترکی هستند واز یک مرد و زن بوجود آمده اند. 2- این پدر و مادر خاص که نخستین انسانها هستند واز یک مرد و زن بوجود آمده اند. 3- انسان علاوه بر بعد جسمانی دارای گوهر غیر مادی نفس یا روح است. 4- حیات نفوس و ارواح انسانی مقدم بر جسم نیست و با حیات جسمانی آغاز می شود. 5- حقیقت انسان و انسانیت او به روح اوست نه جسم فناپذیر او (اصالت روح)
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:24
رضایت الله
تازه ایمان آورده ای از پدر ارشد نیستروس در صومعهء ستا پرسید:
کارهائی که برای خوشایند خدا باید بکنم چیست؟ پدر جواب داد: ابراهیم غریبه ها را پذیرفت و خدا شادمان بود. الیاس غریبه ها را دوست نمی داشت و خدا شادمان بود. داود به آنچه انجام داده بود مغرور بود و خدا خشنود بود. مامور رومی در برابر محراب از آنچه انجام داده بود شرمگین بود و خدا خشنود بود. یحیای تعمید دهنده به صحرا رفت و خدا خشنود بود. یونس به شهر بزرگ نینوا رفت وخدا خشنود بود. از روحت بپرس که چه می خواهد بکند. وقتی که روحت با رویاهایت در توافق باشد خداوند خشنود می شود. |+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:15
امروز را دریاب
امروز را دریاب ! |+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:14
زندگی
حرمت واعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه خویش با دیگران مشکن ، که ما هر یک یگانه ایم موجودی بی نظیر و بی تشابه و آرمان های خویش را به مقیاس معیار های دیگران بنیاد مکن ، تنها تو می دانی که بهترین در زندگانیت چگونه معنا می شود . از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر ، بر آنها چنگ درانداز آن چنان که بر زندگانی خویش که بی حضور آنان زندگی مفهوم خود را از دست می دهد . با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی های فرداهای نیامده زندگی را مگذار از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود . آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت عشق را از زندگی خویش رانده ای . عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود و هرگاه آن را تنگ در مشت گیری آسان تر از کف برود ، پروازش ده که پایدار بماند . رویاهایت را فرو مگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست و بی امید زندگی را آهنگی نباشد . از روزهایت شتابان گذر مکن که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه سرآغاز خویش که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی . همه چیز در آن لحظه به پایان می رسد که قدم های تو باز ایستد . زندگی مسابقه نیست ، زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در گامش ترنم خوش لحظه ها جاری است .
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:12
زندگی محبتی الهی
مردم زندگی را امری بدیهی می شمارند از این رو در آنان هیچ احساس شکرگزاری وجود ندارد و بدون شکرگزاری ، هیچ رشدی وجود نخواهد داشت . بدون شکرگزاری ، هیچ دین و عبادتی وجود نخواهد داشت . آغاز و انجام دین شکرگزاری است . سفری است از شکرگزاری به شکرگزاری . در آغاز یک بذر است ، در پایان تبدیل به گل می شود . |+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:11
خداوندا
خدایم !
به تو عشق مي ورزم. تو را بیش از هر چیز دیگری در این دنیا ٬ دوست مي دارم. چنان به تو عشق مي ورزم كه سرمست و بي خود مي شوم. خدايم! مرا عشق پاك و خلوص و عبوديت عطا كن. متبركم كن تا دنيا با تمامي غم ها و خوشي هايش ، زشتي ها و زيبا يي هايش،مرا نفريبد. خدايم! خانه قلب من كوچك است،آن را چنان فراخ كن که پذیرای تو باشد . خانه قلبم ويرانه است ، آن را مرمت کن ٬ تا در خور تو شود. خانه قلبم آلوده است ٬ آن را پاک و مطهر گردان . عميق ترين آرزوي من زمانی برآورده می شود كه تو هميشه و هميشه ٬ در سراي قلبم ساكن شوي و من هر روزم را در حضور پر نور تو سپري كنم.. (بر گرفته کتاب به سوی او ٬ نوشته جی.پی واسوانی) |+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:10
با خالق هستی
قلب هایمان رنجیده و گرانبار است.آیا کسی هست که قلبهای بی قرار ما را آرامش وتسکین دهد؟ روحمان پریشان است . آیا کسی هست که پریشانی روح مارا بزداید و مارا چون نسیم کوهساران سبکبال و با طراوت سازد؟
زنی حدود نود ساله را میشناختم که هرگز از هیچ چیز ناراحت نمیشد. او هیچگاه عصبی نبود. پیوسته آرام وپر نشاط ٬ مانند آبهای زلال برکه ها. همیشه در آرامشی خدایی به سر میبرد . با همه کس وهمه چیز وحتی خودش در آرامش بود. از او پرسیدند چگونه میتواند تحت همه شرایط آسوده خاطر باشد؟ زن پاسخ داد : من هر شب کودکی میشوم و قبل از خواب به گوشه ای ساکت و خاموش میروم . در سکوت به خدا فکر میکنم . همه نگرانی ها٬ تشویش ها و مسائل روز را یک یک بر دامان خدا میگذارم . اگر از کاری که کرده ام یا حرفی که زده ام احساس گناه کنم٬ اگر کسی را رنجانده باشم٬ اینها را در سکوت به خدا میگویم. و از او طلب بخشایش میکنم و بخشایش او را میپذیرم . اگر نگران چیزی باشم٬ آن را به خدا میسپارم و رهایش میکنم . اگر احساس تنهایی کنم یا تصور کنم که کسی مرا دوست ندارد ٬ همه را به خدا میگویم و آنگاه خدا مرا در آغوش پر مهرش میگیرد . همیشه وقتی به این ترتیب همه چیز را رها میکنم و به خدا میسپارم٬ آرامش عجیبی میابم و همه فشارها و عصبیت ها نا پدید میشوند . بله ٬ قلب هایمان گرانبار است .گهگاه که به عمق چشمان شما مینگرم٬ درد و اندوهی عمیق را میبینم . امروز به شما میگویم که منشاء این درد و اندوه که مدتها در قلبتان ساکن شده است احساس جدایی و دوری از خداست . به جمال نادیده خدا روی کنید که پیوسته به زبانهای مختلف ندا داده است: ( شما را از بند رنج و گناه نجات خواهم بخشید . بارهایتان را سبک خواهم کرد . قلبهای بی قرارتان را آرامش خواهم بخشید .) بسیاری از ما میکوشیم که بار مشکلاتمان را به تنهایی تحمل کنیم و یا چاره ای برای آن بیندیشیم . همین امروز این باورها را فرو افکنید ٬ آنها را به خدا بسپارید . در سکوت مشکلات خود را یک یک به خدا بگویید ٬ دعا کنید تا چاره ای پیدا کند .صمیمانه دعا کنید و ایمان داشته باشید که خداوند شما را تنها نخواهد گذاشت . خداوند در قرآن کریم میفرماید : بخوانید مرا تااجابت کنم شما را . ( او ) را بخوانید که از هر پدر و مادری مهربانتر است ٬ از دردها و کوچکترین نیازهایمان آگاه است ٬( او ) را بخوانید ٬ همه چیز را به او بسپارید تا پاسخ دریافت کنید . هر روز که از خواب بیدار میشوید دعا کنید : (( خدایا ! ای پناه بی پناهان ! ای خدای بی کسان ! سکان زندگی خود را به دستهای ایمن و پرمهر ( تو ) میسپارم . مرا به هر جا که میخواهی هدایت کن .)) طی روز هنگام انجام کارها لحظه ای مکث کنید و دوباره دعا کنید..بدین ترتیب خواهید دید که مشکلات نمیتوانند بر شما غلبه کنند . تشوش ها و فشارها نمی توانند بر شما تسلط یابند . آنگاه بر چهره تان لبخندی همیشگی نقش می بندد ٬ زیرا لبخند و تشویش نمی توانند در کنار هم باشند. هرگاه احساس می کنید نگرانی و اضطراب در وجودتان افزایش می یابد ٬ فقط لبخند بزنید . بدین ترتیب تشویش را در هم میشکنید ٬ ابرهای آن پراکنده خواهند شد و خورشید آرامش دوباره خواهد تابید.... بادا آن کس را که هرگز ما را فراموش نمی کند ٬ فراموش نکنیم . خدای نور و زندگی ! هر روز مرا از عشقت لبریز کن تا از خودم بگذرم و به رنجدیدگان برسم . دعاها و اشکهایم را برایت می آورم . خودم را به (( تو )) تقدیم می کنم . |+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:8
رها کن و به خدا بسپار
در زندگی مواردی پیش می آید که لجاجت٬یکدندگی و سر سختی ما باعث رنج و بدبختی بیشتری میشود. در حالیکه می توانستیم از بروز آنها جلو گیری کنیم. بعضی اوقات هر چه بیشتر تقلا میکنیم ٬ اوضاع بدتر می شود.یکی از راههای ما رها کردن است.میتوانیم مشکلات را رها کنیم و آنها را به نیروی برتر بسپاریم. آری٬نیروی برتر من٬ توانائی حل مشکلاتی را دارد که من قادر به حل آنها نیستم.
***یا رهاکن ٬ یا درد بکش وتحمل کن... *** برایم مثل روز روشن است که وقتی رها میکنم و به خدا می سپارم٬ به صلح و آرامش می رسم.وقتی کنترل امور را به خدا می سپارم در اکثر موارد نتیجه بهتری به دست می آورم. *بعضی افراد فکر میکنند اگر چیز سنگینی را از زمین بردارند نشان میدهد که قوی هستند ٬ اما گاهی اوقات برای قوی بودن بایستی چیزهای سنگین را زمین بگذارند و رها کنند... ( سیلویا رابینسون)) اگر میخواهی چیزی را برای همیشه نگه داری ٬ باید آن را رها کنی.تنها راه به دست آوردن رها کردن است...ما باید انتظارات خود را از اشخاص کاهش دهیم .اگر به اطرافیانمان -خانواده٬ ُ دوستان و... محبت میکنیم و عشق میورزیم بایستی عشق و محبتمان بلا عوض باشدهمانگونه که خداوند مهربان همه مخلوقاتش را دوست دارد و عاشقانه و بدون هیچ انتظاری این همه نعمت به آنها ارزانی داشته است ٬ُ آن موقع است که تمام کائنات برای تامین نیازها وخواسته ها ی ما تلاش میکنند. پس جا دارد که خالصانه و عاشقانه بگوئیم: پروردگارا٬ راههای تازه ای برای زندگی شاکرانه به ما نشان بده.... تو را شکر میگویم به خاطر لحظه لحظه زندگیم... تو را سپاس میگویم به خاطر تمام داشته هایم که نعمت است و به خاطر تمام نداشته هایم که مطمئنا خیر و صلاح من در آن نهفته است... |+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:5
شیوه عشق
ازخدا خواستم تا دردهایم را ازمن بگیرد خداگفت :نه! رها کردن کار توست،تو باید از آنها دست بکشی. خدا گفت:نه! شکیبائی بخشیدنی نیست،به دست آوردنی است. خداگفت :نه! بایسته آ ن است که تو خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی. وخدا گفت :آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم...
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:2
پیامبر زرتشت (2)
ادامه گفتار معنوی از پیامبر زرتشت : 71- خداوند جوهر راستی است این جهان را پدید کرده تا مردم موافق با راستی و درستی و کوشش و نظم و عدل به بهترین شیوه زندگی کنند و نیازهای تن و جسم را فراهم کنند و با دانش و بینش روان خود را بیارایند. 72- آنان که از دانایی و خرد برخوردارند وظیفه دارند تا دیگران را برانگیزند و مجال ندهند که به راه نادانی و بد تبلیغ شوند . 73- اگر می خواهید به خداوند روشنی و رستگاری درست یابید نخست بکوشید تا دیگران را راهنمایی کنید و به فروغ دانش نظم و راستی اضافه کنید . 74- برای شناخت خداوند نخست باید ضمیر و وجدان و آیینه روان آدمی صاف و روشن شود این روشنی و پاکی به وسیله دانش و بینش و منش پاک حاصل می شود .آنگاه است که نور خدایی در درون آدمی تجلی می یابد 75- بهترین نیکبختی آن دانشی است که به وسیله کردارهای نیک در راه پیشرفت زندگی و جامعه حاصل می شود. 76- باید با دلیری سخن درست و حق را به گوش همگان رسانید. 77- آنچه که روان فرد را توانا و روشن می کند نیروی درست ادراک و عقل و اندیشه درست است. 78- در مظاهر طبیعت تفکر و تامل کنید وبه دانستن راغب باشید ، چون رستگاری در دانایی و کسب آن معرفت به طبیعت شناخت خداوند وعبادت است . 79- در اثر کردار نیک است که این جهان می بالد و پرورش می یابد. 80- خواستم خداوند را بشناسم از روی خرد و اندیشه کوشیدم تا درونم را پاک و آیینه ضمیرم شفاف شود آنگاه نور معرفت و بینش در من تابید. 81- صفات بد و زشت به ویژه خشم و نفرت را از خود برانید. 82- در پیکار با ستم مصمم باشید هرگز ستم را نپذیرید. 83- راستی باید برای نفس راستی باشد نه تظاهر و ریا. 84- خرد نیک هرگاه از روی راستی به کار گرفته شود کارساز و مدد کار خواهد بود. 85- سرزمینی که مردم آن به شیوه راستی زندگی کنند جایگاه هوشیاران و دانشمندان خواهد بود. 86- نیروی شایسته ایزدی بهترین موهبت و بخشایشی است که ریشه آسمانی دارد. 87- نیروی ایزدی در جهان و در همه موجودات به ویژه انسان وجود دارد فقط آدمی باید بخواهد و اراده کند تا به وسیله پیروی از آن برخودار شود. 88- آنانی که شیوه راستی را برگزدیند در سرای جاودانی نیز کامیار و بختیار خواهند بود و آنانی که پیروی دروغ را برگزیدند در آن جهان کامرانی و شادمانی از آنها دریغ خواهد شد. 89- مبادا که خشم بر شما چیره شود به آن پیکار کنید و براندازیدش . مبادا که مرتکب بیداد شوید . مبادا که در برابر بیداد سر فرود آورید. بلکه بایستی در برابر بیداد و بیدادگری ایستادگی کنید. 90- خشم و نفرت را از خود دور کنید و اجازه ندهید اندیشه هاتان به خشونت و ستم گرایش پیدا کند. 91- به منش پاک و مهر دلبسته شوید. 92- کسی که اندیشه آسیب رساندن به هستی جهان را در سر بپروراند از کردار زشت او به کسی آسیب نخواهد رسید بلکه نتیجه کردار زشت او و نفرت او به خودش بر خواهد برگشت . 93- وسوسه های شیطانی مانع از آن است که راه بهتر را آشکار ببینید و برگزینید . 94- خداوند دانای نیک و دارای نیکی را سزاوار همه نیکی ها می دانم خدای راستین با فروشکوهی که بهترین چیزها از اوست . 95- خداوند جان و خرد مردان و زنانی را که از روی راستی کار می کنند در برابر پرستش و خدمت شان بهتر می شناسد. 96- از مهربانی تو ای خدای دانا عمر دراز یابیم و از آن سود بریم از تو کوشا و توانا باشیم ما را آشکارا همواره کمک کن . 97- کار با بد باوران از ارج شخص می کاهد اینان ضد راستی و خشمگینانی هستند که خود محکومند. 98- ای مردان و ای زنان در این جهان حقیقتی است که جلوه های دروغ دلرباست اما این هم حقیقتی است که آن شما را از خویش دور می گرداند.. 99- ای خدایی که دانا هستی بگو تلاش من برای من و یارانم چه خواهد آورد؟ چه وقت ای دانا راستی بر دروغ پیروز خواهد شد ؟ زیرا این پیروزی شاهکار زندگانی به بار خواهد آمد. |+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 16:11
خدا
ترس از خداوند مجد و فخر است سرور و تاج و خرمی است . ترس از خداوند مایه دلشادی است بخشنده سرور و شادی و عمر دراز است . ترس از خداوند عطیه ای از جانب خداوند است به راستی آدمی را بر راههای عشق قرار می دهد . بهر آن کس که از خدا می ترسد جمله امور به سرانجام نیک خواهد رسید و به روز مرگ خویش برکت خواهد یافت . سرچشمه حکمت ترس از خداوند است و از برای مومنان این ترس همراه ایشان در رحم آفریده می شود میان آدمیان آشیان کرده است و بنیانی ابدی است و به نسل ایشان وفادارانه دلبسته خواهد ماند . کمال حکمت ترس از خداوند است آدمیان را از ثمرات خویش سرمست می سازد . منزگه ایشان را سراسر از خواستنی ها می آکند و انبارهایشان را از حاصل خویش سرشار می سازد . افسر حکمت ترس از خداوند است آسایش و عافیت را شکوفا می سازد . این هردو عطیه خداداد از بهر آسایش است و از برای دوستداران او سربلندی فزونی می گیرد خدا علم و خرد می باراند و مجد دارندگان حکمت را رفعت بخشیده است ریشه حکمت ترسیدن از خداوند است و شاخسار آن عمر دراز . ترس از خداوند گناهان را از میان می برد آن کس که استواری ورزد هر خشمی را از خود دور می سازد . یشوع بن سیرا |+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 16:9
سخنانی جاودانه از جبران خلیل جبران
1- چقدر فرومایه ام من ، هنگامی که خدا به من طلا می دهد ، و من به او نقره می دهم ، با وجود این خود را سخاوتمند می انگارم. 2- سخاوت آن نیست که آنچه را که من بیش از تو به آن نیاز دارم به من ببخشی ، بلکه آن است که به من ببخشی آنچه را که بیش از من به آن نیاز داری. 3- کسی که دریافت می کند نگران نیست ، اما کسی که می بخشد ، بار دغدغه ای را به دوش می گیرد تا این بخشش از منظر عشقی برادرانه و یاری دوستانه باشد ، نه برای ارضای خود. 4- تو هنگامی که می بخشی به واقع کریمی ، و هنگام بخشش چهره ات را بگردان تا شرم را در نگاه آن که می گیرد نبینی. 5- شما آنگاه خوبید که از خویشتن خویش ببخشید. 6- سخاوت آن است که بیش از توان خویش ببخشی ، عزت نفس آن است که کمتر از نیاز خویش بگیری. 7- من سکوت را از آدم پرگو آموختم ، بردباری را از نابردبار و مهربانی را از نامهربان، اما عجیب است که قدردان این آموزگاران نیستم . 8- تعلیم و تربیت ، دانه را آبیاری می کند ، اما از پیش خود دانه ای به شما نمی دهد . 9- آموزگاری که در سایه معبد ، در میان شاگردان گام بر می دارد ، از فرزانگی خویش چیزی به آنها نمی دهد ، بلکه از ایمان خویش و از مهر خویش به آنها می بخشد . 10- در تعلیم و تربیت ، ذهن به تدریج از تجربیات علمی به نظریات عقلانی ، تجربه معنوی و سپس به سوی خدا رهسپار می شود . 11- دانش نور است ، گرمابخش زندگی ، و همه می توانند با جوینده آن سهیم شوند. 12- یادگیری تنها ثروتی است که چپاولگران نمی توانند غارتش کنند . تنها مرگ است که می تواند نور چراغ دانش تو را کم سو کند . ثروت حقیقی یک ملت ، در ذخیره طلا و نقره او نیست بلکه در توان یادگیری او ، در بصیرت او ، و در درستکاری فرزندان اوست . 13- شما به آنچه که گفته می آید باور می آورید. به ناگفته باور می آورید ، زیرا سکوت آدمی ، به حقیقت نزدیکتر است تا گفته هایش. 14- من نمی توانم سخن بگویم بنابراین به سکوت پناه بردم که تنها زبان دل آدمی است. 15- جایگاه انسانیت قلب خاموش اوست ، نه زبان وراجش. 16- درباره من هرچه می خواهی بگو ، فردا درباره تو قضاوت می کند ، و گفته های تو شاهدی است در حضور محکمه و گواهی است در پیشگاه عدالت . 17- حقیقت آدمها آن نیست که بر شما آشکار می کنند ، بلکه آن است که از آشکارکردنش بر شما عاجزند. بنابراین ، اگر می خواهید آنها را بشناسید ، به آنچه می گویند گوش ندهید ، بلکه به آنچه ناگفته می گذارند گوش بسپارید. 18- آنچه در ما اصل است خاموش است ، آنچه در ما اکتسابی است ، وراج است . 19- چیزی بزرگ تر و خالص تر از آنچه زبان اظهار می کند نیز وجود دارد . سکوت ، روح های ما را روشن می کند ، در گوش دل هامان نجوا می کند و آنها را با هم مانوس می سازد . سکوت ، از خود جدامان می کند ، ما را در سپهر جان گردش می دهد و به ملکوت نزدیک تر می سازد . سکوت ، این احساس را در ما برمی انگیزد که کالبد ما چیزی جز زندان روح ما نیست و دنیا ، صرفا تبعیدگاه جان است . 20- حراف ترین آدمها ، کم هوش ترین آدم هایند ، فرق بین سخنور و دلال حراج چندان زیاد نیست . 21- ما اغلب از فرداها قرض می کنیم تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم. 22- روحم موعظه ام کرد و ترغیبم کرد با گفتن این جا ، آن جا و فلان جا ، به دور مکان حصار نکشم . پیش از آنکه روحم موعظه ام کند ، احساس می کردم هر جا قدم می گذارم ، از جاهای دیگر بسیار دور است . اکنون دریافته ام هر کجا که هستم ، همه جاها را در بردارد ، و مسافتی که می پیمایم ، در برگیرنده همه مسافت هاست .23- زیبایی بزرگ ، شیفته ام می سازد ، اما زیبایی بزرگتر آزادم می کند ، حتی از خودش . 24- زیبایی چیزی است که تو را به بخشیدن ، نه گرفتن ، ترغیب می کند . زیبایی پیوندی است بین شادی وغم . زیبایی ، تمامی آن چیزهای پنهان است که درکشان می کنی ، آن ناشناخته ها که می شناسیشان و آن خاموشانی که به آنها گوش می سپاری . زیبایی نیرویی است که از مقدس ترین مقدسات وجودت آغاز می شود و در جایی فراسوی رویاهایت پایان می پذیرد. 25- زیبایی در قلب کسی است که مشتاق آن است روشن تر می درخشد تا در چشمان کسی که آن را می بیند. 26- زیبایی ، هنگامی که بر سریر شکوه تکیه می زند ، خود را برما آشکار می کند ، اما ما به نام شهرت به او نزدیک می شویم ، تاج طهارتش را می رباییم ، و با شرارتمان جامه اش را می آلاییم. 27- هنر گامی است که از طبیعت به سوی لایتنها برداشته می شود . 28- هنر گامی است از شناخته ها به سوی ناشناخته ها . 29- هر شری چاره ای دارد مگر حماقت . 30- جوانی ، رویایی زیباست ، اما شیرین ترین گرفتار ملال کتاب ها می شود و بیداریش سخت و دشوار است 31- برخی از شما می گویید : شادمانی برتر از اندوه است . دیگران می گویند : نه اندوه برتر است . اما من به شما می گویم که این دو از یکدیگر جدا نیستند . آنها با هم می آیند ، و هنگامی که یکی از آنها تنها با شما سر سفره تان می نشیند ، یادتان باشد که آن دیگری بر بسترتان خفته است . 32- روح غمگین هنگامی که با روحی شبیه خود متحد می شود ، تسکین می یابد ... دل هایی که به واسطه غم به هم گره می خورند ، در شوکت شادمانی از هم جدا نخواهند شد . عشقی که با اشک تطهیر شده است ، پاک و زیبا ، جاودانه می ماند. 33- ای دوست غمگین من ، اگر می توانستی ببینی که بخت بد که شکست تو در زندگیت بوده ، همان نیرویی است که قلب را روشن می کند ، روحت را از مغاک تمسخر بیرون می آورد و تا عرش احترام بالا می برد ، آنگاه رضا به داده می دادی و آن را میراثی می دانستی که تعلیمت می دهد و آگاهت می کند . 34- دوستی یک مسئولیتی شیرین است ، نه یک فرصت . 35- خوش بود که دردوستی غرضی در میان نباشد ، مگر ژرفا بخشیدن به روح . 36- دوستی با آدم نادان به اندازه بحث کردن با آدم مست ، احمقانه است. 37- یک بار مردی سر سفره ام نشست ، نانم را خورد و در حالی که به من می خندید ، رفت . بعدها دوباره برای نان پیدایش شد ، من طردش کردم و فرشتگان به من خندیدند. 38- آنها دیوانه ام می پندارند ، زیرا نمی خواهم روزهایم را به طلا بفروشم من آنها را دیوانه می انگارم زیرا گمان می کنند که روزهای من فروشی است . 39- بیچاره ترین آدم ها کسی است که رویاهای خویش را در پیکر زر و سیم تعبیر می کند . 40- آیا تو سوداگری ، کسی که از نیاز مردمان سود می جوید، کسی که کالاها را گرد خود جمع می کند تا با قیمتی گزاف دوباره بفروشد ؟ اگر چنین است ، پس مطرودی ، و فرقی نمی کند خانه ات قصری باشد یا زندانی. 41- اگر دانشت چیزی درباره ارزش اشیا وامور به تو نمی آموزد ، و تو را از اسارت ماده رهایی نمی بخشد ، پس هرگز به عرش حقیقت تقرب نمی جویی. 42- نیایش آواز قلب است که حتی در مخمصه شیون هزاران روح دیگر ، راه خود را تا عرش خداوند هموار می کند. 43- شما به وقت تنگدستی و احتیاج دعا می کنید ، ای کاش در شادمانی سرشارتان و درایام وفورتان نیز دعا می کردید . 44- به یاد داشته باشید ، یک آدم منصف ، شیطان را بیشتر ناراحت می کند تا یک میلیون معتقد نادان . 45- از آدم زورمدار ، یا مجرم ، یا وقیح ، یا گریزان از نیک نامی ، توقع اندرز مفید نداشته باشید. بدا به حال کسی که با مجرمی که برای نظر خواهی به نزدش آمده ، تبانی کند . زیرا همراهی با مجرم ، بدنامی و گوش سپردن به دروغ ، خیانت است. 45- مردی توانگر را دیدم که در کنار در معبد ایستاده و در حالی که دستان پر از سنگ های قیمتی اش را به سوی عابران دراز کرده بود ، فریاد می زد : رحم کنید ، این جواهرات را از من بگیرید ، زیرا آنها روح مرا بیمار کرده و قلبم را سنگی ساخته اند . به من کمک کنید ، آنها را بگیرید و سلامتی ام را بازگردانید. 46- کجاست عدالت حاکمیت ، هنگامی که قاتل را می کشد و سارق را زندانی می کند اما بر کشور همسایه اش می تازد و هزار هزار می کشد و غارت می کند ؟ 47- همنوع بینوای من ، محرومیت موجب بلند نظری روح می گردد ، در حالی که ثروت از روی پلیدی آن پرده بر می گیرد . غم عواطف رارقیق می کند . و شادی دل مجروح را التیام می بخشد . اگر اندوه و ناداری را برچینند ، روح آدمی شبیه لوحی سپید خواهد شد که در آن جزنشانه های خود پرستی و آزمندی ، چیزی ثبت نشده است . 48- خوشا به حال مردم باصفا. خوشا به حال آنان که از مال فارغند، زیرا که وارسته اند خوشا به حال آنان که درد خویش را به یاد دارند ، و در آن سرمستی خویش را می جویند. خوشا به حال آنان که گرسنه حقیقت و زیباییند . زیرا گرسنگیشان نان می آورد و تشنگیشان آب گوارا. خوشا به حال آنان که مهربانند ، زیرا با همان مهربانی خویش تسلا می یابند. خوشا به حال آنان که دلی پاک دارند ، زیرا با خدا یگانه می شوند . خوشا به حال بخشایندگان ، زیرا بخشش را نصیب می برند. خوشا به حال صلح دهندگان ، زیرا روحشان برفراز جنگ ساکن می شود ، و خو زمین بایر را گلستان می کنند. 49- دریغ بر ملتی که سیاستمدارش روباه است ، فیلسوفش شعبده باز ، و هنرش هنر وصله کاری وتقلید . دریغ بر ملتی که فرزانگانش در اثر پیری گنگند و مردان شجاعش هنوز در گهواره . دریغ بر ملتی که پاره پاره شده است ،و هر پاره ای خود را ملتی می داند. دریغ بر ملتی که دم برنمی آورد ، مگر هنگامی که در تشیع جنازه گام برمی دارد، خود را نمی ستاید مگر در میان ویرانه هایش ، و عصیان نمی کند مگر هنگامی که گردنش در میان تبر و کنده قرار دارد. دریغ بر ملتی که زومدار را همچون قهرمانی تشویق می کند ، و سلطه جوی پر ابهت را عطابخش می انگارد. |+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 16:9
پیامبر زرتشت
زرتشت پیامبری با ماموریت عام بود. هر چند که خداوند او را از کودکی برگزید، اما ماموریت خود را به تدریج آشکار ساخت . وحی می گرفت و تعالیمش در کتاب مقدسی به نام « اوستا » جمع آوری شده که اصل آن از میان رفته است. زرتشت « یکتا پرست » بود ، از جمله تعالیمش این بود که در جهان دو نیروی متضاد وجود دارد: نیکی ( اهورامزدا ) و بدی ( اهریمن ) . به اصل زندگی های پی در پی اعتقاد داشت و در گفتار به وجود کشمکشی دائمی در درون انسان میان اهورامزدا ( روح ) و اهرمین ( نفس اماره ) اشاره می کند . زرتشت هدف انسان را تلاش دائمی برای غلبه کامل نیکی بر بدی می داند و تجلیات معنوی که به او می شد را به پرتو آتش تشبیه می کند و از همین جاست که بعضی او را آتش پرست تصور کرده اند . شعار حکیمانه پیامبر زرتشت « پندار نیک ، کردار نیک ، گفتار نیک » است . گفتار معنوی پیامبر زرتشت : 1- تنها راه رستگاری گام زدن در راه رستگاری است . 2- راستی بهترین نیکی است . خرسندی برای کسی است که راستی را بهترین راستی بخواهد . 3- نیک می دانم که هیچ نیایشی نیست که از جان و دل برآید و بی پاسخ بماند. 4- خدایا به ما کمک کن . ما چشم به راه لطف تو هستیم . 5- بهترین گفته ها را با گوش بشنوید و با اندیشه روشن ببینید. 6-آیین را پیش از آنکه روز بزرگ فرا رسد دریابید و نیک بفهمید . 7- و تا پایان هستی بدترین اندیشه برای دروغ کار و بهترین اندیشه از آن راست کار خواهد بود 8- کسی که بهترین اندیشه را انتخاب می کند با کارهای راستین خود خدای دانا را خشنود می کند. 9- به کسی که راه راست را بر می گزیند به شهریاری خدایی و نیک اندیشی و راستی می رسد و آرامش پایدار به کالبد او نیرو و توان می بخشد. 10- اگر چیزی برای کسی سودمند باشد و برای دیگری زیان مند آن را نمی توان نیک شمرد ، نیک آن است که نه به سود یک نفر خود خواه بلکه به سود راست و درست اجتماع باشد. 11- کسی که از راستی پیروی می کند برای خود در فروغ روشنایی جایگاهی بر می گزیند و کسی که دروغ کار است عمری دراز در تیرگی با آه و افسوس سر می کند. 12- ای خدای دانا ! کسانی که از روی حرص و طمع از پیام آشکار تو آزرده اند حرص و طمع آنان را از دیدار راستی باز می دارد . 13- خدایا ! دلم را برانگیز و توانایی ام بخش. 14- ای خدایی که همه چیز را می بینی کمکم کن و با لطف و کرم بی مانند خود وجدانم را از روی آیین راستی آگاه ساز. 15- ای خدای دانا ! کسی که همه اندیشه و کردار نیک خود را تنها در راه تو انجام می دهد همواره به پیش می رود و ترقی می کند و روانش با راستی همگام است . 16- خدای دانا و همه توانا خرسندی به کسی ارزانی می دارد که او به همه کس هر چه باشد خرسندی بخشد همچنین به آن فرد بهترین نیکی ها برسد که آسایش را برای دیگران پدید می آورد. 17- برای رسیدن به خوشبختی و بخشایش اهورایی باید همگی شما ای خویشان و همسفران و یاران و همچنین شما ای دیو پرستان رو به سوی خداوند یکتا آورید . 18- ای مردم اگر بخواهید بر دیوان و درجان و جاودان و پریان و شرآنان غالب آیید پیوسته نام خداوند یکتا را بر زبان رانید زیرا او قادر به دفع همه اینهاست.. 19- نباید به سخنان و حکم دروغ پرستان گوش دهید زیرا آنان جان و مال را دچار احتیاج و فساد می کنند پس آنها را از خودتان برانید به آن کسی گوش کنید که از راستی برخوردار است . 20- خداوند از هر کار آشکار و نهان مردم آگاه است و گناهان کوچک و بزرگ همه را با دیدگان روشن بین خویش می بیند و پیوسته همه کارها را برابر قانون ابدی خویش پاداش می دهد . 21- هر چه را مرد یا زنی درست و خوب و شایسته دانست باید از روی روشن بینی به جای آورد وبه دیگران نیز بیاموزد تا همه آن را به درستی انجام دهند. 22- در کیش زرتشت بیکار نگه داشتن اندیشه و خرد کاری است ناشایست و کسی که اندیشه و خردش را برای دانستن و شناختن و آگاه شدن به کار نیندازد چون جانوری است که ارزشش در مرز خوردن و نوشیدن و خفتن و بیدار شدن و تولید مثل است نه بالاتر! 23- دختران باید پیش از پسران به فراگرفتن علم و دانش بپردازند زیراآنان تا وقتی که درمنزل پدر هستند باید به تربیت و آرایش خانه پدر بپردازند و چون به خانه شوهر رفتند باید به تعلیم و تربیت فرزندان و نسل آینده مشغول شوند. 24- بر روان زنان و مردان پارسا درود باد 25- نیروی اندیشه و خرد با باده گساری و مصرف مواد مخدر کاسته می شود و چنین خردی نکوهیده و نارواست. 26- خرد بر پایه دیدن و پژوهیدن استوار است نه بر پندار بافی و پیش داوری و شنیدن. 27- انسان باید بین نیروهای گوناگون روانی اش مانند خرد ، اندیشه ، عاطفه ، میل ، عشق ، وشهوت هدف یگانه و معتدلی قرار دهد و همه آنها را در راه نیک زیستن و بهره جویی بهتر به کار اندازد. 28- دانا باید دیگران را از دانش خود برخوردار کند زیرا بیش از این نشاید که نادان سرگشته بماند. 29- اهورامزدا قدرت کامل خود را به کسی بخشد که پاک منش باشد و در اندیشه و کردار درست باشد . 30- کسی که فهمیده و دانا باشد می داند که پروردگار پشتیبان راستی است . 31- کسی از بهترین بهره ایزدی برخوردار خواهد شد که پاک منش باشد. 32- مردم به وسیله منش پاک به تکامل و جاودانگی برسند. 33- بهترین نعمت ها به وسلیه خرد مقدس به دست می آید . 34- همیشه روح راستی پرستان شاد وخرم و روان دروغ پرستان گرفتار رنج و درد است . 35- کسی که بدون تظاهر و ریا ستایش خود را به راستی تقدیم کند اهورامزدا به واسطه دانش کل خود آگاه شود و به او پاداش نیک دهد . 36- بهترین ثواب راستی و بدترین گناه دروغ است . 37- راستی راه نیکبختی و دروغ راه بدبختی است . 38- راستی یک چهره دارد ولی دروغ به چهره های گوناگون چون دورویی ، چاپلوسی، خبرچینی، شیادی ، دشمنی ، دژخیمی و مانند اینها جلوه گر است . 39- فردی که سوی راستی و پاکی روی آورد و پارسایی پیشه کند جایگاهش سرای روشنایی یا بهشت خواهد بود ولی شخص دروغگو و بدکار زمانی دراز با شیون و افسوس در تیرگی به سر خواهد برد به راستی نیت پلید و کردار شخص بزهکار است که او را گرفتار زندگانی نکبت بار و عذاب وجدان می کند . 40- فرشته مهر از محلی که جایگاه پیمان شکنان است با نفرت روی بگرداند . 41- منازلی که پیمان شکنان و دروغ پرستان و قاتلین پارسایان در آن به سر برند ویران گردد و از انسان تهی ماند. 42- ای کسانی که خواستار پاداش نیک منشی و راستی هستید خشم را مهار کنید و در مقابل ستم از خود دفاع کنید . 43- هنگامی که کیفر اهورایی برای گناهکاران فرا رسد خوشبختی و جاودانگی از برای کسانی خواهد بود که دروغ را دربند کنند و به دست راستی بسپارد. 44- ای کسانی که به منش پاک آراسته شده اید هرگز با دروغ پرستان خونخوارمصالحه نکنید. 45- با خرد و اندیشه پاک دیو خشم وخواهش های پست و آز و شهوت را از خود برانید حرص و آزرا با رضایت وقناعت وخشم را با بردباری ، حسد را با نیک چشمی ، نیاز را با کم خواهی و قناعت ، جنگ را با آشتی و دروغ را با راستی برانید. 46- ای زن خود را بشناس و بر خود ارج بنه هرگز برده پول و شکوه وخودنمایی مشو ! مادر وهمسر بودن برای تو بالاترین ارج هاست . 47- زن سرچشمه خوشی و شادی و سازندگی است مردی که به زن خود مهر بورزد ، به خدا و به زندگی و به زیبایی مهر ورزیده است . 48- زناشویی ای که با چشمداشت به خواسته و پول وپایگاه باشد پایان خوشی ندارد. 50- فزون تر از زن دل و جان و روان او را دریابید و بر آن ارج نهید. 51- رسیدن به خوشبختی و رسایی و کمال مادی ومعنوی لازمه اش داشتن روحی خرم و روانی خرسند( قانع) و دیدی خوش بین است . 52- اندوه پیام آور مرگ است هر دمی را که با اندوه به سر بری زندگی مشمار! اندوه سایه مرگ است . 53- درخت را بیهوده میفکن که درخت افکن زندگی اش کوتاه باشد . 54- در برابر ناگواری ها و فرازونشیب ها و رنج های زندگی خونسرد و بردبار باش . چیزی که خرد را بکاهد مخور. 55- به هیچ کس پایه خدایی و اربابی مدهید زیرا پرستش آدم ها چه زنده یا مرده با بت پرستی یکی است . 56- هیچ کس بر دیگری برتری ندارد مگر از راه پارسایی. 57- اگر از خرد پیروی کنی بر زندگی و سرنوشت چیره ای و اگر از هوی وهوس پیروی کنی زندگی و سرنوشت بر تو چیره شود. 58- پارسا کسی است که در فراز و نشیب زندگی و در خوشی ها و سختی ها بردبار باشد و هنگام خوشی مغرور و مست نشود وهنگام سختی زبون و درمانده نشود . 59- نماز و نیایش و سپاسگزاری از خداوند ، روشنی چشم و روح است . 60- به خواسته و دارایی دیگران چشم مدار تا مال خود را از دست ندهی . 61- خدا بخشاینده است او بخشایشگر است او مهربان است به اندازه ای مهربان که هر کس می تواند خود را به او برساند و او را پدر برادر و دوست خود سازد او همه کسانی که دوستدار او هستند دوست می دارد و به کمک دوستان خود می شتابد . او پشت و پناه همه است . 62- راستی شاهراهی است که همه خواه ناخواه برآن گام زنان به سوی کمال جاودانگی و ابدیت می روند راستی اصل پیشرفت جهان است . 63- از راستی است که خورشید وستارگان می چرخند از راستی است که ماه می افزاید ومی کاهد از راستی است که زمین و آسمان استوارند از راستی است که آب می جوشد و درخت می روید از راستی است که باد می وزد و ابر می بارد از راستی است که روز می تابد و شب می خوابد از راستی است که انسان به جایی رسیده که پی به آیین راستی برده و خدای خود را شناخته است . 64- درست اندیشی هسته و مرکز آیین راستی است. 65- راه یکی است و آن راه راستی است . 66- پاداش نیک ، نیکی است پاداش بد ، بدی است. 67- در مظاهر طبیعت تفکر و تامل کنید به دانستن راغب باشید چون رستگاری در دانایی و کسب آن و معرفت به طبیعت شناخت خداوند و عبادت است . 68- برای شناخت خداوند نخست باید ضمیر و وجدان و آیینه روان آدمی صاف و روشن شود این روشنی و پاکی به وسیله دانش و بینش و منش پاک حاصل می شود آن گاه است که نور خدایی در درون آدمی تجلی می یابد. 69- اگر می خواهید به خداوند روشنی و رستگاری دست یابید نخست بکوشید تا دیگران را راهنمایی کنید و به فروغ دانش نظم و راستی بیاگاهانید. 70- آدمی همیشه باید پیش از انجام هر کردار و کاری بیندیشد و با وجدان خویش مشورت کند . |+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 16:6
گفتو گو با خدا
در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است. در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ... اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا بر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده. اينکه که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گوئي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گوئي هرگز زندگي نکرده اند.دستهاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدمبه عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت: بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند. بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند ،بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سالها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم.بياموزند ثروتمند کسي نيست مه بيشترين ها را دارد ، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد.بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند. بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند،بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.من با خضوع گفتم:از شما به خاطر اين گفت و گو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت : فقط اينکه بدانند من اينجا هستم،هميشه.
از : رابيندرانات تاگور |+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 16:3
|