تبليغاتX
عشق وسیله رسیدن به خداست
عشق وسیله رسیدن به خداست
تا حالا شده!؟
تا حالا شده حالتو دنیا بگیره!؟

تا حالا شده اینقدر به هت زور بگن نتونی هیچ کار کنی!؟

تا حالا شده وقتی نگران فردا و اینده هستی بیفتی توی جوب!؟

تا حالا شده وقتی که به قسط گذشتت فکر میکنی و نتونستی بدی یه موتوری خلاف بیاد بزنه دستو پاتو بشکونه!؟

تا حالا شده کنتور برق خونت اتیش بگیره وقتی میایی زنگ برنی اداره برق زنت بگه تلفن خونه 10 روزه قطع شده!؟

تا حالا شده دخترت ارزو بکنه کاش بستنیش دیر تر تموم میشد!؟

تا حالا شده پسرت رو زل زده به ویترین لوازم ورزشی ببینی!؟

تا حالا شده وقتی با زنت برونی چشم های با حسرتشو ببینی که از جلوی مغازه ها رد میشه!؟

تا حالا شده ارزو داشتن یه رنو بکنی که نخواهی توی گرمای تابستون اینقدر توی اتوبوس بایستی!؟

تا حالا شده وقتی که توی فکر سرت بخوره به یه ستون  ویا حتی یه شاخه خشک درخت که کسی دیگه بهش اب نمیده به چشمات رحم نکنه!؟

تا حالا شده وقتی صبح داری میری یه فکر برای قسط بکنی صاحب خونه بهت زنگ بزنه بگه باید تا 2 روز دیگه تخلیه کنی!؟

تا حالا شده....!؟

نه تا حالا نشده  ،تا حالا نشده هیچ کدوم از این فکرارو داشته باشی یکی از این غصه خوردن ها و حسرت خوردنارو ببینی اما میبینی بنده هات اونقدر هم بد نیستن که با همه این شرایط میگن خدایا شکرت اره شاید تو راست بگی تا حالا نشده هیچ کدوم از ما هم خدا باشیم اما خدا روز زمینت زیاد دیدیم.....


                                                                                                                    پ.جبران


|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 21:47 |

باز هم سلام
سلام به همه دوست هاینازنینم ببخشید اینقدر دیز به دیر آپ میکنم راستش درسهام خیلی زیاده

فقط امده بودم  همینو بگم راستش هیچجیز برای گفتن ندارم البته دارم اما میترسم یه جور هایی رو کنم اون هم فقط به خاطر رز سفیده!!!شاید شخصی به نتیچه برسیم!

البته امیدوارم

مثل همیشه:سبز ،شاد،پیرزو و همانند دماوند پایدار باشید

اواز هــــــــــیـــــــــــــــــــــو جاری لبهایتان

|+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 4:51 |

سال نو بر همه مبارک امیدوارم سالی سبز پرنشاط همراه با موفقیت و سربلندی داشته باشیدُ

ایران سرای همیشه جاوید من

|+| نوشته شده توسط جبران در شنبه یکم فروردین 1388 ساعت 14:19 |

دیدار توی یه روز برفی....!

نمیدانم چرا به فکر نوشتن از دوستم میافتم لرزش به تنم  می افته شاید گرمای حس کردن اون باعث میشه که سرما رخت ببنده . امروز پیشش بودم خیلی حرف زدیم از  کمک هاش تشکر کردم از این که مثل همیشه کمکم میکنه همیشه هوامو داره از این که دیگه ازم دلخور نیست و دوستیمون این قدر  نزدیک شده راستش حرف زدن اوی سرما توی برف توی خیابون خیلی صفا داره من بیشتر اونجا ها با هاش حرف میزنم تا توی یه چهار دیواری اینطوری راحت ترم حرف هامو بی پروا میزنم قدم میزنم و راحت تر حرف های دبم رو میزنم  امرو که خیلی به من خوش گدشت من که دوست دارم هر روز برم ببینمش اما میدونم سرش شلوغه اوت دوست های زیادی داره  اخه خوبیش بی حدو اندازه هست  هر چند تا حالا نشده به دیدنش برم بهم نه بگه اما   شوق دیدارش  خون رو توی رگ ها به جرکت میندازه ....

مرسی که امروز با هام حرف زدی خدا جون خودت میدونی چقدر دوست دارم

|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه نهم اسفند 1387 ساعت 3:56 |

منو یادت رفته

خدایا کجایی؟نکنه فذاموشم کردی ؟شاید دیگر نمیخواهی با من  دوست باشی ! به همین زودی  ناراحت شدی؟من که همیشه به یادتم .تو توی این سرما کمتر سراغم میای .نکنه دوست جدیدی پیدا کردی ؟ ولی تو که پیش همه دوست هات میرفتی چرا الان پیش من کمتر میایی.؟نمیدونم خودت میدونی  من جز تو دوستی ندارم اگه هرچی بی معرفت باشم ولی میدونی که دوست دارم اگه میخواهی منو تو تنهاییم بزاری اشکال نداره. میدونی  دلم میخواد مثل قدیم باز با هات در د دل کنم باز هم دلم میخواد توی بارون صدات کنم باز هم میخواهم مثل قدیم شب های  جمعه تنها توی کوه داد بزنم و صدا کنم باز هم مثل قدیم برات دف بزنم  جون من بی معرفت نباش بیا باشه؟ یادت نره ها ...!

|+| نوشته شده توسط جبران در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 19:21 |

شب یلدا
به نام خالقی بزرگ

 به نام افریننده شب روز ،به نام  پدری مهربان،امشب شب یلداست  شبی که تنها بهانه با هم بودن و در کنار هم بودن چند دقیقه ای طولانی تر شدن شب است،در روز  پی بهانه ای که در کنار هم باشیم.شب یلدا بر همه  مبارک امیدوارم عمرتان به بلندای شب یلدا و غمتان به کوتاهی روز های زمستانی باد.

|+| نوشته شده توسط جبران در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت 13:19 |

یه روز خوب
صدای نم بارون توی گوشم زمزمه میکرد بی اختیار اماده رفتن شدم ،بزنم به قلب بارون اولین قدم توی خیابون بوی بارون مستم کرد نیم نگاهی به ادم هایی که بی هدف میدویدند کردم چشم با زمین دوختم و قدم برداشتم یاد تنهاییم افتادم یاد این که اینجا تنهایم سرم رو بالا اوردم ه به اسمان خیره بشم اما اولین قطره اب یادواره همراه بودن قیمی ترین دوستم کرد ناخوداگاه دلم لرزید او باز هم کنار منه عطر بارون باز هم مست ککنده هست باز هم بارون شادی منه باز هم قدم زدن بی هدف توی بارون عشق بازی منه اره بارون برای من عشقه.............

|+| نوشته شده توسط جبران در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 14:19 |

من چه دانم
سلام دوست های گلم ببخشید اگه اینقدر دیر به  دیر میام ...
آهنگ بسیار زیبای من چه دانم استاد بزرگوار شهرام ناظری از آلبوم مولویه  امیدوارم باعث  بخشیدن من بشه....!!!

                                     

من خودم عاشق این اهنگ امیدوارم شما هم لذت ببرید
سبز باشید
دانلود

                   
|+| نوشته شده توسط جبران در شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 13:27 |

هیچ جای ایت کره خاکی تنها نیستی

اینجا هم آسمون داره!اینجا هم بارون میاد!اینجا هم ادم سردش میشه!اینجا هم ادم دلتنگ میشه !اره اسمون خدا همه جا یه رنگه.اینجا هم موقعی که حیلی تنهایی میشه روش حساب کرد صداش زد یهش میتونی بگی که چقدر به این که کنارت باشه نیاز داری میتونی توی سرمایی  اینجا ازش بخواهی قلبت داغ گنه.وجودی کرم داشته باشی.اره خدای من همیشه کتارمه.

خدا جون خیلی دوست دارم

|+| نوشته شده توسط جبران در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 10:18 |

تنها نیستم
|+| نوشته شده توسط جبران در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 23:48 |

سلام
سلام

خوبی ؟میدونستی که خیلی وقت سراغم رو نگرفتی؟میخواهی بگی حواسم بهت هست؟اره اینو میدونم ولی دوست دارم تو قلبم باشی.خودت خوب میدونی دیگه با هم دوست نیستیم.فقط با هم حرف میزنیم .مگه قرار نبود با هم دوست دوست بشیم؟مگه با هم این همه صحبت نکردیم؟یادت میاد چه کار ها برام کردی؟کلی جا ها کمکم کردی؟این همه دوستم داشتی؟الان هم میخواهی بگی دوستم داری ؟خودت میدونی قبل بیشتر بود.مگه قرار نبود راه رو بهم نشون بدی؟اون چیز هایی رو که میخواستم بهم کمک کنی بدست بیارم؟اگه همین حالا نیایی دیگه دوست ندارم؟اره میدونم بهم میخندی چون میدونی همیشه دوست دارم.اخه این رسمشه من هم میخواهم مثل خیلی از دوست هات بشم.دوست دوست.من برم؟نمیای؟

ولی من منتظرت میمونم تا بیای حالا می بینی

                                                                خیلی دوست دارم خدا جون

|+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 22:55 |

دریای بی پایان

چه دانستم که این دریای

 

بی پایان چنین باشد

 

بخارش اسمان گردد

 

کف دریا زمین باشد

 

لب دریا همه کفر است و

 

دریا جمله دینداران باشد

|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 0:30 |

برگزیده شدن برترین مخلوق خدا

برگزیده شدن برترین مخلوق خدا ،بنده پاک ،فرستاده ای بی همتا ،محمد مصطفی (ص)بر تمام بندگان پاک ،بی ریا ،عاشق و دوست خدا مبارک باد  

 

ماه فرو ماند از جمال محمد                                    سرو نرويد به اعتدال محمد
قدر فلك را كمال ومنزلتى نيست                            در نظر قدر با كمال محمد
وعده ديدار هر كسى به قيامت                               ليله اسرى شب وصال محمد
آدم و نوح و خليل و موسى وعيسى                       آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه گيتى مجال همت او نيست                           روز قيامت نگر مجال محمد
و آنهمه پيرايه بسته جنت فردوس                            بو كه قبولش كند بلال محمد
شمس و قمر در زمين حشر نتابد                            نور نتابد مگر جمال محمد
همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد                         تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شايد اگر آفتاب و ماه نتابد پيش                               دو ابروى چون هلال محمد
چشم مرا تا بخواب ديد جمالش                               خواب نميگيرد از خيال محمد
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى                          عشق محمد بس است و آل محمد

 

|+| نوشته شده توسط جبران در سه شنبه هشتم مرداد 1387 ساعت 18:10 |

پنهان چو دل2

این هم اهنگ بسیار قشنگ دیگه از البوم پنهان چو دل

                                       

                                                                  دانلود 

|+|

پنهان چو دل
دانلوذ یه اهنگ خیلی قشنگ از البوم پنهان چو دل کار بسیار زیبایی از کیخسرو پور ناظری

                                       

                                                               دانلود

|+|

شاید خداحافظی
سلام دوستان و سروران گرامی از این که این مدت من رو تحول کردید ممنونم راستش به این نتیجه رسیدم که به جای تشویق دیگران به عشق ورزیدن به خدا اول خودم راه خودم روپیدا کنم و خودم اون جوری که میخواهم عاشق خدا بشمو گره ۲۱ سال زندگیم رو که به دنبال خدا، عشق،عرفان،درویشی و حالا میخوام اول خودشناسیرو شروع کنم بعد بقیه.پس نیاز به وقت دارمبرام دعا کنید خودم رو پیدا کنم چون با همه  دونستنم هیچی نمیدونم من باید خدا رو درک کنم و در وجودم لمسش کنم.

 

شاد،پیروز،سربلند،سبز،و همانند دماوند پایدار باشید.

 

                                                          خداوند کائنات نگهدارتان باد

|+|

دیوان شمس تبریزی

سلام بزرگواران دیوان شمس برای دانلود

 

دانلود

|+|

درباره عارف فرزانه شمس تبریزی

سلام دوستان و بزرگواران ممنونم که به وبلاگ من سر میزنید و من را همیاری مینمایید امروز ار عارف فرزانه شمس تبریزی مطلبی رو گذاشتم البته این رو از اینترنت پیدار کردم امیدوارم همینقدر برای شما لذت داشته باشه که برای من لذت داشت امیدوارم ما هم از عالم خاک رها شویم و عاشقی مثل شمس شویم به گفته یکی از دوستان:

عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی

 

آئينه‌ي شخصيت او

      «سخن شمس»، آئينه شخصيت پيچيده دوزيستي، درونگر، و خودگراي اوست. در عين روشني، مبهم است. در عين دلپذيري، شلاق‌گونه است. فشرده و كوتاه است. نغز است. از آموزش و آرمان، گرانبار است. از اينروي فراز آنها، به تندي، نمي‌توان، درگذشت. بلكه با آنها، بايد زيست. در آنها، انديشيد. بر آنها، مرور كرد. بدانها، مأنوس گشت. از ظاهر آسان‌نماي آنها، عبور كرد، و به عمق باطن آنها، راه يافت، تا به پيام، به درونمايه، به هدف آنهاــ نزديك كردن به چيزي، دوردست! ــ فرا در رسيد!

 

     سخن شمس، چنانكه خود معترف است، دوچهره‌اي است. درونه و برونه دارد. نقابي ظاهراً مستقل، بر سيماي باطني گريزنده و لغزان است. دوبعدي است. دوزيستي است. نيازمند است به بازخواني و دوباره كاوي است (ش80، 135، 136، 138).

 

     «سخن شمس»، ويراسته نيست. به احتمال قوي، وي همه را، ننوشته است (ش، 73). اگر هم پاره‌اي از آنها را نوشته باشد (ش43، 65)، احياناً هيچ‌گاه ديگر آنها را نپرداخته، از نو باز ننگاشته، و پاكنويس نكرده است.

 

     «سخن شمس»، قالباً بي‌مقدمه آغاز مي‌شود. بدون پرسه و معطلي، بدون طي بيراهه، و پريدن به اين شاخ و آن شاخ، به‌طور مستقم، به سوي هدف مي‌تازد. و شمس، خود بدين كيفيت سخن خويش، آگاه است، و از آن با غرور، ياد مي‌كند:

 

«اگر ربع مسكون، جمله يك سو باشند، و من به سويي، هر مشكلشان كه باشد، همه را جواب دهم، و هيچ نگريزم از گفتن، و سخن، نگردانم، و از شاخ، به شاخ، نجهم!» (ش84).

 

     «سخن شمس»، جهشي، خودبه‌خود، وحشي، تند، توفنده، كوبنده، و يكباره است. با اين وصف، گه‌گاه، تا اوج شعر ــ شعر والا و باشكوه، خوش‌نوا و منظم، و پرذوق و لطيف ــ فرار پيش مي‌رود. و اين جا و آنجا، چه بسيار سخن منظوم فارسي، در برابر جاذبه نثر شعرگونه شمس، رنگ فرومي‌بازد:

 

«اهل اين ربع مسكون، هر اشكال كه گويند، جواب بيابند ...: جواب، در جواب، قيد در قيد، و شرح در شرح!

 

     سخن من، هريكي سؤال را ده جواب ]گويد[ كه در هيچ كتابي، مسطور نباشد ــ به آن لطف، و به آن نمك، چنانكه «مولانا» فرمايد كه:

 

«تا با تو آشنا شده‌ام، اين كتاب‌ها، در نظرم، بي‌ذوق شده است!» (ش85)

 

     مردي، اينچنين ارزش‌ آگاه، نسبت به شخن خويش، ناچار، با همه آراستگي به راستيني و صميميت، چنانكه خود نيز به خوبي آگاه است، همه خودپسندانه جلوه مي‌كند. همه، «به وجه كبريا، مي‌آيد. همه دعوي، مي‌نمايد!» (ش302).

 

     «شمس»، گزيده‌گوست. موقع‌شناس، و «مخاطب‌گزين» است. سخنش، هرجائي نيست. با هركس، و به‌هر هنگام، سخن نمي‌گويد. بلكه با شرط‌ها، و نازهاي ويژه، همراه است!

 

     در سخن‌گوئي و مخاطب‌گزيني شمس، همچنان آشكارا، منش پيش‌رفته استخواني وي ــ خودگرائي، خوداصيل‌ بيني، و قياس به‌نفس او ــ به شدت منعكس است:

 

«سخن، با خود توانم گفتن، يا هركه خود را ديدم در او، با او، سخن توانم گفت!» (ش74).

 

     مستمع بايد تابع شمس، شيوه استدلال، آرمان زيرساز سخن وي باشد، نه شمس! شمس، هرگز تابع «روانشناسي مستمع»، ميل او، منطق او، باور داشت‌هاي او، و سرانجام سطح درك او نيست. در غير اينصورت، خاموشي را، بر سخنگوئي، ترجيح مي‌دهد.

 

به دلیل  زیاد بودن مطلب به ادامه مطالب رجوع بفرمایید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط جبران در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 21:46 |

خدا
|+| نوشته شده توسط جبران در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 16:56 |

دعوت به همکاری
سلام دوستان و سروران گرامی به دلیل اینکه من احساس میکنم وبلاگ خیلی ضعیفه ار دوستان و بزرگوارانی که فکر میکنن میتونن به من کمک کنن ودر جمع اوری مطالب و نوشتن کمک کنند لطفا به من ایمیل بزنند .

                                               باتشکرمدیریت وبلاگ

|+| نوشته شده توسط جبران در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 16:45 |

خرابات

 ما رند و خراباتی و معشوقه پرستیم

بر ما قلمی نیست که دیوانه و مستیم

هر چند که بر ما رقم نیستی افزود

دردایره عشق همانیم که هستیم

|+| نوشته شده توسط جبران در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 22:54 |

دلایل تو حید

دلایل تو حید

دانلود

|+| نوشته شده توسط جبران در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:48 |

حدیث معراج

کتاب حدیث معراج برای دانلود

بخش 1

بخش 2

بخش 3

بخش 4

بخش 5

|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:43 |

دنیای اسلام

سلام دوستان از این به بعد منتظز کتاب های الکترونیکی باشید  در ضمن در هر موردی کتاب میخواهید نظر بدید حتما سعی میکنم اون بزارم.

دانلود بخش 1

دانلود بخش 2

دانلود بخش 3

|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:33 |

یادی از پدری مهربان

k

 

به نام پدری مهربان ،به نام خالقی جاودان،به نام رازقی بی مثال،به نام حافظی که در حفظ کردنش ذره ای کاستی نیست به نام تمام نام هایش ،به نام تمام مهربانی هایش ، به نام همه صبوری هایش و به نام همه دلسوزی هایش ...

,7تنها خالقیست که در خلقتش نقصی نیست  کسی است که انسان را به بهترین نحو افریده است,7

در قران کریم می فرماید:من شما را به بهترین نحو خلق کردم .تصور بر بودن 1 چشم یا نبود ان یا نقص در هر کدوم از اعضا ما را به این حقیقت میرساند و بعد این که چیز هایی که بشر خلق میکنند بعد از مدتی کامل تر میشود پس این خود حجتی بر نقص خلقت بشر است ,7مهربان پدری است که بنده هایش را با تمام بدی هایش دوست دارد با همه گناهانشان می بخشد ,7میفرماید:کیست که شبانگاهان دست بر اسمان براورد تا من حاجت او را روا سازم کیست که به طرف من قدمی بردارد و من دوان دوان به سوی او بیاییم وقتی انسان کمی فکر میکند خالقی به این بزرگی این همه به بنده خود لطف دارد سر شرم به زیر می اندازد ,7روزی دهنده 18000مخلوق خود است ,7میفرماید:من تمام موجودات را مسخر شما گرداندم اما شما را برای عبادت خود افریده ام . اگر فرزندی مادر خود را صدا بزند مادر میگوید جانم  برای بار دوم هم میگوید اما بعد از 3 یا 4 بار بر فرزندش غضب میکند اما ,7اگر کسی 1 بار بگوید یا 7 . ,7در جواب او 10 بار می گوید لبیک یا عبدی اگر بنده 10 بار صدا بزند ,7او را100بار جواب میدهد این چه خداییست این همه بزرگی این همه رحمانیت  باز هم بنده ناشکر . خیلی از انسان ها بر این باور هستند که خدا نیاز به عبادت ندارد خدا به این بزرگی چه نیاز دارد به عبادت بنده ضعیف اما با این حرف بیهوده بودن افرینش ,7به میان می اید بیهوده بودن این همه نبی برای هدایت اگر قرار بر معیار سنجی ایمان و یقین نباشد افرینش این همه مخلوق و انسان برای چه بوده است ,7لقب اشرف مخلوقات چرا  به  انسان داده است ایا این ها همه بیهوده بوده است؟اسلام را اخرین دین و کامل ترین دین قرار داد اما این یقین بر ما حاصل نشده است. خیلی ها قران را برای حتی 1 بار هم مطالعه نکرده اند اما یقین بر ناقص بودن این دین دارند .کسانی که نماز را سبک می شمارند این را فراموش کرده اند که  همه احکام های دین بر روی زمین ابلاغ شد اما نماز را ,7بر روی عرش به امت   +عطا نمود  کمی بر  تاریخ بنگریم .دریا توانش غرق کردن است اما برای غرق کردن نیاز به اراده و امر  ,7 دارد اما ,7برای غرق کردن نیاز به هیچ دریایی ندارد همان گونه که نمرود را در زمین غرق کردو یا دریا برای موسی باز شد این ها همه گواهی قدرت خداست. اتش برای سوختن است اما اگر ,7نخواد نمی سوزاند همان گونه که حضرت  ابراهیم (ع)را نسوزاند حتی حضرت  ابراهیم(ع) می فرماید بهترین دوران عمرمن همان 40 روز در اتش بوده است .  .وای بر ما کمی به خود بنگریم کدام ار ما لحظه مرگ را میداند کدام از مامیداند که کی باید برای اخرت اماده گردد کی میداند که زمان مرگ چه زمانی است . ,7توبه را برای امت محمد قرار داده است.شبانگاه  برخیزیم و با دیده ای اشک بار بر در خانه اش بکوبیم و طلب بخشش کنیم او کسی را دست خالی بر نمیگرداندبرخیزیم و بر وحدانیت,7شهادت دهیم .خداوند همه مارا مورد بخشش خود قرار دهد. آمین

 

 

|+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:28 |

من یک ساله شدم
 سلام بر همه دوستان خوبم و به خصوص دوستان نیمه راهم که رفتن و دیگه به من سر نزدن فکر کردن من بدون راهنمای های دوستام میتونم بمونم خوب بگذریم من ۸۷.۲.۶    تازه ۱ساله شدم مرسی از این همه تبریک  هایی که گفته بودین کارت تبریک ها به دستم رسید نمیدونید خیس عرق شدم وقتی این همه محبت شمارودیدمبه هرحال خواستم به دوستانی که فراموش کردن گل بفرستن یاداوری کنم خوش باشید دوستان راستی  یه خبر یه دوست خوب هم قرار به من کمک کنه منتظر مطالب اون باشید .

 

                

 

|+| نوشته شده توسط جبران در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 8:41 |

فیلتر شکن 87

سلام دوستان از این فیلتر ها تا بسته نشدن استفاده کنید در ضمن هرکس فیلتر به روز میخواد  عضو خبر نامه بشه من به صورت خصوصی براش می فرستم یادتون نره

http://unblockbypass.com
http://aors.net
http://www.qdm.us
http://ipcloak.org
http://www.kronoprox.com
http://chip.d0m.us
http://www.iwantorkut.info
http://www.ijt.us
http://www.evilpinkbanana.com
http://www.surfalgebra.com
http://www.flvshare.net
http://picksurf.com
http://www.ufd.us
http://www.proxyladder.com
http://www.schoolstudying.com
http://a-8.info
http://find.blogs.ie
http://www.findthemonkey.com
http://filevox.com
http://www.veh.us
http://www.sigmaproxy.com
http://www.glidebrowse.com
http://www.kip8.com
http://www.insurancespy.info
http://www.llw.us

|+| نوشته شده توسط جبران در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 0:0 |

آهنگ حق حق کنم هو هو زنم

بخدایش آهنگ ها باب حاله نظر یادتون نره من دوباره میرم وقت نمیکنم سر بزنم امدم حال داده باشین کلی نظر بدین من خودکشی نکنم

 

 

دریافت آهنگ

|+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 14:20 |

آهنگ گدایان خرابات

دانلود کنید حالشو ببرید

 

 

دانلود

|+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 13:51 |

آهنگ دیوانه عشق
امیدوارم از این آهنگ هم خوشتون بیاد یه نظر بدین من بدونم ادامه بدم یا نه اگه خوشتون نمیاد وبلاگ رو تعطیل کنم هم شما راحت بشید هم من.جدی میگم

                                

                                                       دانلود

|+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 13:50 |

آهنگ سودای دل

آهنگ سودای دل برای دانلود بعد بگید من بدم

 

دانلود

|+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 12:58 |

آهنگ محفل عشق

این هم  آهنگ محفل عشق برای دانلود امیدوارم خوشتون بیاد نظرات یادتون نره شما دارید منو  نا امید میکنید

 

 

دانلود

|+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 12:32 |

یه آهنگ توپ
سلام دوستان عزیز  این هم یه اهنگ با حال  به اسم "هو مدد"که خودم خیلی دوستش دارم.

                

                

   

                                                            دانلود

|+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 12:12 |

سال نو مبارک

سلام دوستان گرامی ببخشید که انقدر دیر خدمت می رسم امیدوارم بنده رو ببخشید .

اغاز سال ۷۰۳۰میترایی آریایی،۳۷۴۶زرتشتی،۲۵۶۷شاهنشاهی و۱۳۸۷هجری خورشیدی بر تمام فرزندان دیار کوروش کبیر، ایرانیان مبارک باد.

|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 18:46 |

کلیپ آیین مستان (سید خلیل عالی نژاد)
سلام دوستان گرامی این هم کلیپ تصویری آیین مستان استاد سید خلیل  عالی نژاد امیدوارم خوشتون بیاد اگه استقبال بشه تمام کلیپ های تصویری و تشیع جنازه  و همچنین سالگرد های  شهادت استاد رو برای دانلود میزارم

               

 

                                                                دانلود

|+| نوشته شده توسط جبران در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 17:30 |

قران انگلیسی
                                  

 

 

 

 

 

                             

                                                                دانلود

|+| نوشته شده توسط جبران در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 12:0 |

عکس

    این همه یه سری دیگه اگه خوشتون امد حتما نظر بدید

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 0:19 |

عکس

          این همه یه سری عکس جالب امیدوارم خوشتون بیاد                                        

                                                                      

دیگر عکس ها رو  با کیلک کردن بر روی ادامه مطالب میتونید ببینید        


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 0:13 |

متن اهنگ بابا حیدر(فرمان)

من مست مستم بابا حیدر
من مست مستم بابا حیدر
من مست مستم بابا حیدر
من مست مستم بابا حیدر
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
مطربا چنگ بزن و دف بزن و تار بزن
بر جهان تار از آن یار وفادار بزن
دمی از مدح علی حیدر کرار بزن
دمی از مدح علی حیدر کرار بزن
یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود
یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
مطربا چنگ و می و ضربت و نی ساز کنید
دمی از مدح علی را همه آغاز کنید
مدح شه را به لب لعل گوهر باز کنید
مدح شه را به لب لعل گوهر باز کنید
یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود
یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
مطربا چنگ بزن و دف بزن و تار بزن
بر جهان تار از آن یار وفادار بزن
دمی از مدح علی حیدر کرار بزن
دمی از مدح علی حیدر کرار بزن
یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود
یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد

|+| نوشته شده توسط جبران در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 11:10 |

ششمین سالگرد شهادت سید خلیل عالی نژاد
|+| نوشته شده توسط جبران در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 17:33 |

یا علی

امشب سخن از ساقی و میخانه گویم یا علی

امشب سخن از باده و پیمانه گویم یا علی

امشب سخن از مستی جانانه گویم یا علی

امشب سخن از عاشق دیوانه گویم یا علی

در راه عشقت یا علی مردانه گویم یا علی

مستانه گویم یا علی رندانه گویم یا علی

چون بنده آیم سوی تو گردم مقیم کوی تو

نازل شوم بر روی تو بوسم لب دلجوی تو

سوگند بر گیسوی تو شانه زنم بر موی تو

در کعبه ابروی تو شکرانه گویم یا علی

در راه عشقت یا علی مردانه گویم یا علی

مستانه گویم یا علی رندانه گویم یا علی

هم ساقی کوثر تویی هم هادی و رهبر تویی

هم شاه بحر و بر تویی هم شافع محشر تویی

هم نور پیغمبر تویی هم عاشق داور تویی

هم حیدر صفدر تویی شاهانه گویم یا علی

در راه عشقت یا علی مردانه گویم یا علی

مستانه گویم یا علی رندانه گویم یا علی

در وصف تو گویا شوم از اشک خود دریا شوم

از دل تو را جویا شوم در عشق تو رسوا شوم

هم واله و شیدا شوم بر طارم اعلا شوم

پیدا و نا پیدا شوم مستانه گویم یا علی

در راه عشقت یا علی مردانه گویم یا علی

مستانه گویم یا علی رندانه گویم یا علی

|+| نوشته شده توسط جبران در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 18:31 |

آهنگ های فرمان فتحعلیان(مقیم)
سلام دوستان خوبم این هم آلبوم مقیم فرمان امیدوارم خوشتون بیاد

          

 

۱ دانلود

۲ دانلود

3 دانلود

۴ دانلود

۵ دانلود

۶ دانلود

۷ دانلود

۸ دانلود

|+| نوشته شده توسط جبران در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 15:30 |

اهنگ های سید خلیل عالی نژاد
سلام دوستان بزرگوار تصمیم گرفتم که اهنگ های سنتی برای  شما عزیزان دروبلاگ قرار بدم  امیدوارم خوشتون بیاد. اول از استاد بزرگوار سید خلیل  عالی نژاد شروع کردم عزیزان با نظرات سازنده خودتون من را یاری کنید.

                                       

ثنای علی  دانلود

مولا جانم دانلود

آیین مستان (۱) دانلود

 یاهو   دانلود

                                                     

|+| نوشته شده توسط جبران در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 17:25 |

نام محبوب
یک مارگیری نشسته بود در لونه یک مار خوش خط وخالی.می خواست بگیردش.یکی از اولیای خدا که منطق حیوانات رو هم درک می کرد از انجا می گذشت.مار رو کرد به این عبد صالح خدا و گفت: این می خواهد من را بگیرد.خیال کرده می تواند من را بگیرد.رفت و بعد از چند دقیقه که برگشت دید که آن شخص مار را گرفته و گذاشته تو کیسه دارد می برد.به مارگفت: تو که گفتی نمی تواند من را بگیرد.پس چی شد؟مار گفت:من عاشق یکی از اسماء خداوند هستم.این منو قسم داد به اون اسمی که عاشقشم. گفت خستم کردی دیگه بیا بیرون.اسم محبوب من را آورد منم به خاطر عشق به محبوبم امدم بیرون.گفتم ولش کن اسم حبیبم رو برده بذار برم تو دامش.

اما من در راه محبوبم چه کردم؟ کاری کردم که بگم خدا این کارو فقط و فقط برای تو انجام دادم؟          

|+| نوشته شده توسط جبران در شنبه هشتم دی 1386 ساعت 4:0 |

عاقبت این عشق حلاکم کند............درگذر کوی تو خاکم کند (غدیر مبارک)

ای عاشقان  ُبرگزیده  شدن مولای  متقیان   امیر مومنان   حضرت علی(ع)  به  امامت و    ولایت   بر عاشقان  راهش ، شیفته گان   جمالش و مریدان درگاهش مبارکباد .         

دوستان و بزرگوران  در پایین  گوشه ای از سخنان گهر بارمولای متقیان  جمع آوری گشته است هرچند که فرصت نبود تا بیشتر از فضایل و سخنان مولا نوشته شود اما امیدوارم همه ما از پیروان راستین او باشیم شما نیز میتوانید با کلیک  کردن روی ادامه مطالب سری عکس ها رو نیز ببینید  حق نگهدارتان باد 

         

برای دیدن عکس در اندازه واقعی روی ادامه مطالب کلیک کنید

         قالَ أَميرُالمُؤْمِنينَ عَلِىُّ بْنُ أَبيطالب(عليه السلام) :

۱- خير پنهانى و كتمان گرفتارى
مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزايا وَ كِتْمانُ الْمَصائِبِ.
از گنجهاى بهشت; نيكى كردن و پنهان نمودن كار[نيك] و صبر بر مصيبتها و نهان كردن گرفتاريها (يعنى عدم شكايت از آنها) است.
۲- ويژگى هاى زاهد
أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْيا مَنْ لَمْ يَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ، وَ لَمْ يَشْغَلِ الْحَلالُ شُكْرَهُ.
زاهد در دنيا كسى است كه حرام بر صبرش غلبه نكند، و حلال از شكرش باز ندارد.
۳- تعادل در جذب و طرد افراد
«أَحْبِبْ حَبيبَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ يَعْصِيَكَ يَوْمًا ما. وَ أَبْغِضْ بَغيضَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ يَكُونَ حَبيبَكَ يَوْمًا ما.»
با دوستت آرام بيا، بسا كه روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بيا، بسا كه روزى دوستت شود.
۴- بهاى هر كس
قيمَةُ كُلِّ امْرِء ما يُحْسِنُ.
ارزش هر كسى آن چيزى است كه نيكو انجام دهد.
۵- فقيه كامل
«اَلا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقيهِ حَقَّ الْفَقيهِ؟ مَنْ لَمْ يُرَخِّصِ النّاسَ فى مَعاصِى اللّهِ وَ لَمْ يُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللّهِ وَ لَمْ يَدَعِ القُرآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلى ما سِواهُ، وَ لا خَيْرَ فى عِبادَة لَيْسَ فيها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَيْرَ فى عِلْم لَيْسَ فيهِ تَفَكُّرٌ. وَ لا خَيْرَ فى قِراءَة لَيْسَ فيها تَدَبُّرٌ.»
آيا شما را از فقيه كامل، خبر ندهم؟ آن كه به مردم اجازه نـافرمانى خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمت خدا نوميد نسازد، و از مكر خدايشان آسوده نكند، و از قرآن رو به چيز ديگر نكنـد، و خيـرى در عبـادت بدون تفقّه نيست، و خيـرى در علم بدون تفكّر نيست، و خيرى در قرآن خواندن بدون تدبّر نيست.
۶- خطرات آرزوى طولانى و هواى نفس
«إِنَّما أَخْشى عَلَيْكُمْ إِثْنَيْنِ: طُولَ الاَْمَلِ وَ اتِّباعَ الْهَوى، أَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَيُنْسِى الاْخِرَةَ وَ أَمّا إِتِّباعُ الْهَوى فَإِنَّهُ يَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ.»
همانا بر شما از دو چيز مىترسم: درازى آرزو و پيروى هواى نفس. امّا درازى آرزو سبب فراموشى آخرت شود، و امّا پيروى از هواى نفس، آدمى را از حقّ باز دارد.
۷-مرز دوستى
«لاَ تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَديقِكَ صَديقًا فَتَعْدى صَديقَكَ.»
با دشمنِ دوستت دوست مشو كه [با اين كار] با دوستت دشمنى مىكنى.
۸-اقسام صبر
«أَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ: أَلصَّبْرُ عَلَى الْمُصيبَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَىالطّاعَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَعْصِيَةِ.»
صبر بر سه گونه است: صبر بر مصيبت، و صبر بر اطاعت، و صبر بر [ترك] معصيت.
۹- تنگدستى مقدَّر
مَنْ ضُيِّقَ عَلَيْهِ فى ذاتِ يَدِهِ، فَلَمْ يَظُنَّ أَنَّ ذلِكَ حُسْنُ نَظَر مِنَ اللّهِ لَهُ فَقَدْ ضَيَّعَ مَأْمُولاً.
وَ مَنْ وُسِّعَ عَلَيْهِ فى ذاتِ يَدِهِ فَلَمْ يَظُنَّ أَنَّ ذلِكَ اسْتِدْراجٌ مِنَ اللّهِ فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفًا.
هر كه تنگدست شد و نپنداشت كه اين از لطف خدا به اوست، يك آرزو را ضايع كرده و هر كه وسعت در مال يافت و نپنداشت كه اين يك غافلگيرى از سوى خداست، در جاى ترسناكى آسوده مانده است.
۱۰- عزّت، نه ذلّت
اَلْمَنِيَّةُ وَ لاَ الدَّنِيَّةُ وَ التَّجَلُّدُ وَ لاَ التَّبَلُّدُ وَ الدَّهْرُ يَوْمانِ: فَيَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ فَإِذا كانَ لَكَ فَلا تَبْطَرْ،وَ إِذا كانَ عَلَيْكَ فَلا تَحْزَنْ فَبِكِلَيْهِما سَتُخْتَبَرُ.
مردن نه خوار شدن! و بى باكى نه خود باختن! روزگار دو روز است، روزى به نفع تو، و روزى به ضرر تو! چون به سودت شد شادى مكن، و چون به زيانت گرديد غم مخور، كه به هر دوى آن آزمايش شوى.
۱۱- طلب خير
ما حارَ مَنِ اسْتَخارَ، وَ لا نَدِمَ مَنِ اسْتَشارَ.
هر كه خير جويد سرگردان نشود، و كسى كه مشورت نمايد پشيمان نگردد.
۱۲- وطن دوستى
عُمِّرَتِ الْبِلادُ بِحُبِّ الأَوْطانِ.
شهرها به حبّ و دوستى وطن آباداند.
۱۳- سه شعبه علوم لازم
أَلْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: أَلْفِقْهُ لِلاَْدْيانِ، وَ الطِّبُّ لِلاَْبْدانِ،وَ النَّحْوُ لِلِّسانِ.
دانش سه قسم است: فقه براى دين، و پزشكى براى تن، و نحو براى زبان.
۱۴- سخن عالمانه
تَكَلَّمُوا فِى الْعِلْمِ تَبَيَّنَ أَقْدارُكُمْ.
عالمانه سخن گوييد تا قدر شما روشن گردد.
۱۵- منع تلقين منفى
لا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِفَقْر وَ لا طُولِ عُمْر.
فقر و تنگدستى و طول عمر را به خود تلقين نكن.
۱۶- حرمت مؤمن
سِبابُ الْمُؤْمِنِ فِسْقٌ وَ قِتالُهُ كُفْرٌ وَ حُرْمَةُ مالِهِ كَحُرْمَةِ دَمِهِ.
دشنام دادن به مؤمن فسق است، و جنگيدن با او كفر، و احترام مالش چون احترام خونش است.
۱۷- فقر جانكاه
أَلْفَقْرُ الْمَوْتُ الاَْكْبَرُ، وَ قِلَّةُ الْعِيالِ أَحَدُ الْيَسارَيْنِ وَ هُوَ نِصْفُ الْعَيْشِ.
فقر و ندارى بزرگترين مرگ است! و عائله كم يكى از دو توانگرى است، كه آن نيمى از خوشى است.
۱۸- دو پديده خطرناك
أَهْلَكَ النّاسَ إِثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.
دو چيز مردم را هلاك كرده: ترس از ندارى و فخرطلبى.
۱۹- سه ظالم
أَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ المُعينُ عَلَيْهِ وَ الرّاضِىُ بِهِ شُرَكاءُ ثَلاثَةٌ.
شخص ستمكار و كمك كننده بر ظلم و آن كه راضى به ظلم است، هر سه با هم شريكاند.
۲۰- صبر جميل
أَلصَّبْرُ صَبْرانِ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصيبَةِ حَسَنٌ جَميلٌ، وَ أَحْسَنُ مِنْ ذلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ ما حَرَّمَ اللّهُ عَلَيْكَ.
صبر بر دو قسم است: صبر بر مصيبت كه نيكو و زيباست، و بهتر از آن صبر بر چيزى است كه خداوند آن را حرام گردانيده است.
۲۱- اداى امانت
أَدُّوا الاَْمانَةَ وَ لَوْ إِلى قاتِلِ وُلْدِ الاَْنْبياءِ.
امانت را بپردازيد گرچه به كشنده فرزندان پيغمبران باشد.
۲۲- پرهيز از شهرت طلبى
قالَ(عليه السلام) لِكُمَيْلِ بْنِ زِياد:رُوَيْدَكَ لاتَشْهَرْ، وَ أَخْفِ شَخْصَكَ لا تُذْكَرْ، تَعَلَّمْ تَعْلَمْ وَ اصْمُتْ تَسْلَمْ، لا عَلَيْكَ إِذا عَرَّفَكَ دينَهُ، لا تَعْرِفُ النّاسَ وَ لا يَعْرِفُونَكَ.
آرام باش، خود را شهره مساز، خود را نهان دار كه شناخته نشوى، ياد گير تا بدانى، خموش باش تا سالم بمانى.
بر تو هيچ باكى نيست، آن گاه كه خدا دينش را به تو فهمانيد، كه نه تو مردم را بشناسى و نه مردم تو را بشناسند (يعنى، گمنام زندگى كنى).
۲۳- عذاب شش گروه
إِنَّ اللّهَ يُعَذِّبُ سِتَّةً بِسِتَّة : أَلْعَرَبَ بِالْعَصَبيَّةِ وَ الدَّهاقينَ بِالْكِبْرِ وَ الاُْمَراءَ بِالْجَوْرِ وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ وَ التُّجّارَ بِالْخِيانَةِ وَ أَهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ.
خداوند شش كس را به شش خصلت عذاب كند:عرب را به تعصّب، و خان هاى ده را به تكبّر، و فرمانروايان را به جور، و فقيهان را به حسد، و تجّار را به خيانت، و روستايى را به جهالت.
۲۴- اركان ايمان
أَلاِْيمانُ عَلى أَرْبَعَةِ أَرْكان: أَلتَّوَكُّلِ عَلَى اللّهِ، وَ التَّفْويضِ إِلَى اللّهِ وَ التَّسْليمِ لاَِمْرِللّهِ، وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ.
ايمان چهارپايه دارد: توكّل بر خدا، واگذاردن كار به خدا، تسليم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.
۲۵- تربيت اخلاقى
«ذَلِّلُوا أَخْلاقَكُمْ بِالَْمحاسِنِ، وَ قَوِّدُوها إِلَى الْمَكارِمِ. وَ عَوِّدُوا أَنْفُسَكُمُ الْحِلْمَ.»
اخلاق خود را رامِ خوبى ها كنيد و به بزرگوارى هايشان بكشانيد و خود را به بردبارى عادت دهيد.
۲۶- آسانگيرى بر مردم و دورى از كارهاى پست
«لاتُداقُّوا النّاسَ وَزْنًا بِوَزْن، وَ عَظِّمُوا أَقْدارَكُمْ بِالتَّغافُلِ عَنِ الدَّنِىِّ مِنَ الاُْمُورِ.»
نسبت به مردم، زياد خرده گيرى نكنيد، و قدر خود را با كناره گيرى از كارهاى پست بالا بريد.
۲۷- نگهبانان انسان
«كَفى بِالْمَرْءِ حِرْزًا، إِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النّاسِ إِلاّ وَ مَعَهُ حَفَظَةٌ مِنَ اللّهِ يَحْفَظُونَهُ أَنْ لا يَتَرَدّى فى بِئْر وَ لا يَقَعَ عَلَيْهِ حائِطٌ وَ لا يُصيبَهُ سَبُعٌ، فَإِذا جاءَ أَجَلُهُ خَلُّوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَجَلِهِ.»
آدمى را همين دژ بس كه كسى از مردم نيست، مگر آن كه با او از طرف خدا نگهبان هاست كه او را نگه مىدارند كه به چاه نيفتد، و ديوار بر سرش نريزد، و درنده اى آسيبش نرساند، و چون مرگ او رسد او را در برابر اجلش رها سازند.
۲۸- روزگار تباهىها
«يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا يُعْرَفُ فيهِ إلاَّ الْماحِلُ وَ لا يُظَرَّفُ فيهِ إِلاَّ الْفاجِرُ وَ لا يُؤْتَمَنُ فيهِ إِلاَّ الْخائِنُ وَ لا يُخَوَّنُ إِلاَّ المُؤتَمَنُ، يَتَّخِذُونَ اْلَفْئَ مَغْنًَما وَ الصَّدَقَةَ مَغْرَمًا وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنًّا، وَ الْعِبادَةَ استِطالَةً عَلَى النّاسِ وَ تَعَدِّيًا و ذلِكَ يَكُونُ عِنْدَ سُلطانِ النِّساءِ، وَ مُشاوَرَةِ الاِْماءِ، وَ إِمارَةِ الصِّبيانِ.»
زمانى بر مردم خواهد آمد كه در آن ارج نيابد، مگر فرد بىعرضه و بىحاصل، و خوش طبع و زيرك دانسته نشود، مگر فاجر، و امين و مورد اعتماد قرار نگيرد، مگر خائن و به خيانت نسبت داده نشود، مگر فرد درستكار و امين! در چنين روزگارى، بيتالمال را بهره شخصى خود گيرند، و صدقه را زيان به حساب آورند، وصله رحم را با منّت به جاى آرند، و عبادت را وسيله بزرگى فروختن و تجاوز نمودن بر مردم قرار دهند و اين وقتى است كه زنان، حاكم و كنيزان، مشاور و كودكان، فرمانروا باشند!
۲۹- زيركى به هنگام فتنه
«كُنْ فِى الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ; لا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ، وَ لا ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ.»
هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش كه نه پشتى دارد تا سوارش شوند و نه پستانى تا شيرش دوشند.
۳۰- اقبال و ادبار دنيا
«إذا أَقْبَلَتِ الدُّنيا عَلى أَحَد أَعارَتْهُ مَحاسِنَ غَيْرِهِ، وَ إِذا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحاسِنَ نَفْسِهِ.»
چون دنيا به كسى روى آرد، نيكويى هاى ديگران را بدو به عاريت سپارد، و چون بدو پشت نمايد، خوبى هايش را بربايد.
۳۱- ناتوان ترين مردم
«أَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسابِ الاِْخْوانِ، وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.»
ناتوانترين مردم كسى است كه توانِ به دست آوردن دوستان را ندارد، و ناتوانتر از او كسى است كه دوستى به دست آرد و او را از دست بدهد.
۳۲- فرياد رسى و فرح بخشىِ گرفتار
«مِنْ كَفّاراتِ الذُّنُوبِ الْعِظامِ إِغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ.»
از كفّاره گناهان بزرگ، فرياد خواه را به فرياد رسيدن، و غمگين را آسايش بخشيدن است.
۳۳- نشانه كمال عقل
«إِذا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلامُ.»
چون خرد كمال گيرد، گفتار نقصان پذيرد.
۳۴- رابطه با خدا
«مَنْ أَصْلَحَ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللّهِ أَصْلَحَ اللّهُ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْياهُ. وَ مَنْ كانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ كانَ عَلَيْهِ مِنَ اللّهِ حافِظٌ.»
آن كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خدا ميان او و مردم را اصلاح مىكند و آن كه كار آخرتِ خود را درست كند، خدا كار دنياى او را سامان دهد. و آن كه او را از خود بر خويشتن واعظى است، خدا را بر او حافظى است.
۳۵- افراط و تفريط
«هَلَكَ فِىَّ رَجُلانِ مُحِبٌّ غال وَ مُبْغِضٌ قال.»
دو تن به خاطر من هلاك شدند: دوستى كه اندازه نگاه نداشت و دشمنى كه بغض ـ مرا ـ در دل كاشت.
۳۶- روايت و درايت
«إِعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعايَة لاعَقْلَ رِوايَة، فَإِنَّ رُواةَ الْعِلْمِ كَثيرٌ، وَ رُعاتُهُ قَليلٌ.»
هر گاه حديثى را شنيديد آن را با دقّت عقلى فهم و رعايت كنيد، نه بشنويد و روايت كنيد! كه راويان علم بسيارند و رعايت كنندگانِ آن اندك در شمار.
۳۷- پاداش تارك گناه
«مَا الُْمجاهِدُ الشَّهيدُ فى سَبيلِ اللّهِ بِأَعْظَمَ أَجْرًا مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَكادَ الْعَفيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكًا مِنَ الْمَلائِكَةِ.»
مُزد جهادگرِ كشته در راه خدا بيشتر نيست از مرد پارسا كه ـ معصيت كردن ـ تواند ـ ليكن ـ پارسا ماند و چنان است كه گويى پارسا فرشته اى است از فرشته ها.
۳۸- پايان ناگوار گناه
«أُذْكُرُوا انقِطاعَ اللَّذّاتِ وَ بَقاءَ التَّبِعاتِ.»
به ياد آريد كه لذّتها تمام شدنى است و پايان ناگوار آن بر جاى ماندنى.
۳۹- صفت دنيا
«فى صِفَةِ الدُّنْيا: تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ.»
در صفت دنيا فرموده است:مىفريبد و زيان مىرساند و مىگذرد.
۴۰- دينداران آخر الزّمان
«يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا يَبْقى فيهِ مِنَ الْقُرْآنِ إِلاّ رَسْمُهُ وَ مِنَ الاِْسْلامِ إِلاَّ اسْمُهُ. مَساجِدُهُمْ يَوْمَئِذ عامِرَةٌ مِنَ الْبِناءِ خَرابٌ مِنَ الْهُدى. سُكّانُها وَ عُمّارُها شَرُّ أَهْلِ الاَْرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَيْهِمْ تَأْوِى الْخَطيئَةُ يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْها فيها.
وَ يَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ إِلَيْها.
يَقُولُ اللّهُ تَعالى «فَبى حَلَفْتُ لاََبْعَثَنَّ عَلى أُولئِكَ فِتْنَةً أَتْرُكَ الْحَليمَ فيها حَيْرانَ» وَ قَدْ فَعَلَ. وَ نَحْنُ نَسْتَقيلُ اللّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ.»
مردم را روزگارى رسد كه در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن، در آن روزگار ساختمان مسجدهاى آنان نو و تازه ساز است و از رستگارى ويران. ساكنان و سازندگان آن مسجدها بدترين مردم زمين اند، فتنه از آنان خيزد و خطا به آنان درآويزد.
آن كه از فتنه به كنار ماند بدان بازش گردانند، و آن كه از آن پس افتد به سويش برانند.
خداى تعالى فرمايد: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه اى بگمارم كه بردبار در آن سرگردان مانَد» و چنين كرده است، و ما از خدا مىخواهيم از لغزش غفلت درگذرد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 17:17 |

رضای خداوند
یک روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد یکی از بندگان خوبت را ببینم . خطاب اومد : بروبه صحرا . انجا مردی است که  کشاورزی میکند . او از خوبان درگاه ماست . حضرت امد دید یک مردی هست دارد بیل میزند و کار میکند . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه . بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد . فورا نشست . بیلش رو هم گذاشت جلوی رویش . گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم . حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم . حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه . میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگرداند. گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟ گفت :

آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم

|+| نوشته شده توسط جبران در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 17:44 |

اگر مست حقی برخيز و كف زن ...................... بكوبان پايی و دستی به دف زن
 

شدم مجنون و سرگردان من از سوداي درويشان

 

ندانم تاكجاباشد مقام و جاي درويشان

  

در آن مجلس كه درويشان شراب از عشق مي نوشند

 

درآيد خضر پيغمبر  شود ساقي درويشان

   

درآن مجلس كه درويشان به ذكر حق مي جوشند

 

خدا آيد در آن مجلس شودمهمان درويشان

         

اميرالمومنين حيدر كه شد داماد  پيغمبر

 

كمر مي بست و خوش مي گفت منم مولاي درويشان

 

     

                     

 

 

زدرويشي سر مويي نسيب خود نمي  بينم

 

ولي غافل نيم يك دم من از سوداي    درويشان

 

ز آه ودرد درويشان هراسان و گريزانم

 

كه از رندان گذر دارد بر پيكان درويشان  

 

الا اي شمس تبريزي تو يادي كن ز درويشان

 

حيات جاودان يا بي تو از دلهاي درويشان

 

|+| نوشته شده توسط جبران در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 14:14 |

داستان طناب

داستان را در دلتان با صداي بلند و با توجه بخوانيد. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهيد داشت.

داستان درباره يك كوهنورد است كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار اين كار را فقط براي خود مي خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود.

او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي ميرفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد.

به جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نميتوانست چيزي ببيند حتي ماه وستاره ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند . كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، ناگهان پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام تر سقوط كرد..

سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي اش را به ياد ميآورد. داشت فكر ميكرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمين و هوا مانده است.

حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگين سكوت، چاره اي نداشت جز اينكه فرياد بزند:

“خدايا كمكم كن”. ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي ؟ - نجاتم بده.

- واقعاٌ فكر ميكني ميتوانم نجاتت دهم؟!

- البته تو تنها كسي هستي كه ميتواني مرا نجات دهي.

- پس آن طناب دور كمرت را ببر!

براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند.

روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده يك كوهنورد را پيدا كردند كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود در حاليكه تنها يك متر با زمين فاصله داشت!!

و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگي خود چسبيده ايد؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيد؟

هيچگاه به پيامهايي كه از جانب خدا برايتان فرستاده ميشود شك نكنيد.

هيچگاه نگوييد كه خداوند فراموشتان كرده يا رهايتان كرده است.

هيچگاه تصور نكنيد كه او از شما مراقبت نميكند و به ياد داشته باشيد خدا همواره مراقب شماست .

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط جبران در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 14:6 |

روز قسمت

روز قسمت بود


خدا هستي را قسمت ميکرد.خدا گفت: چيزي از من

 

بخواهيد هر چه باشدشما را خواهم داد .سهمتان را از هستي طلب

 

کنيد زيرا خدا بخشنده است.

 

و هر که آمد چيزي خواست

يکي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي

 

دويدن يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز..يکي دريا

 

را انتخاب کرد و يکي آسمان را .

 

در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد وبه خدا گفت:خدايا من چيز زيادي

 

از اين هستي نمي خواهم..نه چشماني تيز ونه جثه اي بزرگ نه بال و

 

نه پايي..نه آسمان ونه دريا

 

تنها کمي از خودت..تنها کمي از خودت به من بده و خدا کمي نور

 

به او داد. نام او کرم شب تاب شد.خدا گفت: آن که نوري  با خود دارد

 

بزرگ است..حتي اگر به قدر ذره اي باشد.تو حالا همان خورشيدي که

 

گاهي زير برگ کوچکي پنهان مي شوي  و رو به ديگران گفت: کاش

 

مي دانستيد که اين کرم کوچک بهترين را خواست..زيرا که از خدا جز

 

خدا نبايد خواست.

|+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 20:53 |

فرصت زندگی

دوروز مانده بود به پايان جهان   تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است  ، تقويمش  پر شده بود

وتنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود ، پريشان شد !

آشفته و عصباني نزد فرشته مرگ رفت تا روز هاي بيشتري را از خدا بگيرد ، داد زد و بد وبيراه

گفت ، فرشته سكوت كرد  !

آسمان و زمين را به هم ريخت ، فرشته سكوت كرد !

جيغ زد و جاروجنجال راه انداخت ،  فرشته سكوت كرد !

به پر و پاي فرشته پيچيد ، فرشته سكوت كرد !

كفر گفت و سجاده دور انداخت ، باز هم فرشته سكوت كرد !

دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد ، اين بارفرشته سكوتش را شكست و گفت :

بدان كه يك روز ديگر هم از دست دادي ...

تنها يك روز ديگر باقيست !

بيا و حد اقل اين يك روز را زندگي كن ...

لابلاي هق هقش گفت : اما با يك روز؟!                 با يكروز چه كار ميتوان كرد ؟!

فرشته گفت : آ نكس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند گويي كه هزاران سال زيسته

است و آنكه امروزش  را در نيابد هزار سال هم به كارش  نيايد ...

و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت حالا برو و زندگي كن ...

او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد ، اما ...

اما ميترسيد كه حركت كند ، مي ترسيد راه برود ، نكند قطره اي از زندگي از لاي انگشتانش بريزد !

قدري ايستاد ، بعد با خود گفت : وقتي فردايي ندارم ، نگاه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد‌ ؟!

بگذار اين يك مشت زندگي را خرج كنم ...

آنوقت شروع به دويدن كرد ، زندگي را به سر و رويش پاشيد ، زندگي را نوشيد و بوييد و

چنان به وجد آمد كه ديد ميتواند تا ته دنيا بدود ، ميتواند بال بزند ، ميتواند پا روي خورشيد

بگذارد  و ميتواند ...

او در آن يك روز آسمان خراشي را بنا نكرد ، زميني را مالك نشد ، مقامي به دست نياورد ،

اما...

اما او در همين يك روز روي   چمنها خوابيد ، كفش دوزكي را تماشا كرد ، سرش   را بالا گرفت و

ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنهايي كه دوستش نداشتند از ته

دل دعا كرد  ...

او همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشيد ، عاشق

شد و عبور كرد و تمام شد !

او همان يك روز را زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند :

او در گذشت  ، كسي كه هزاران سال زيسته بود

|+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 20:50 |

JavaScript Codes

JavaScript Codes





Powered by WebGozar

>