![]() قدی که بحر خدمت مردم علم کنی بهتر از قامتی که به مهراب خم کنی ما امده ایم تا خدمت کنیم اما نه با ترک مهرابمان حق یارتان
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
سیپریک
ایساتیس مومالی غارتگر عصیان مطرود سیمرغ آینده فروغ الپرا هرا فرصتی برای یک چای داغ!!! سکان خبرنامه اینترنتی ماورا دنیای زیر آب مرد دریا نفت کش دریا،بندر،کشتی زهرا نقطه ته خط به اندیش ناپیدا یک پزشک بهار نو فرودگاه نقطه دید ستاره قطبی مشترک مورد نظر شهر گل ها مثل خدا سعید وسمیه هنر دست ایران اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
سکــــــــــــــــــــــــــــــوت
رز سفید گل مهربونی که.... scream هنردست مشبک هنر دست ایران دلها با نام خدا ارام میگیرد ایستگاه سبز وایسا دنیا.....من میخوام پیاده شم من که ازت نمیگذرم خلوت من تا شقایق هست زندگی باید کرد زندگی جای دیگریست آرشیو پیوندهای روزانه |
عشق وسیله رسیدن به خداست
شاید خداحافظی
سلام دوستان و سروران گرامی از این که این مدت من رو تحول کردید ممنونم راستش به این نتیجه رسیدم که به جای تشویق دیگران به عشق ورزیدن به خدا اول خودم راه خودم روپیدا کنم و خودم اون جوری که میخواهم عاشق خدا بشمو گره ۲۱ سال زندگیم رو که به دنبال خدا، عشق،عرفان،درویشی و حالا میخوام اول خودشناسیرو شروع کنم بعد بقیه.پس نیاز به وقت دارمبرام دعا کنید خودم رو پیدا کنم چون با همه دونستنم هیچی نمیدونم من باید خدا رو درک کنم و در وجودم لمسش کنم.
شاد،پیروز،سربلند،سبز،و همانند دماوند پایدار باشید.
خداوند کائنات نگهدارتان باد |+|
درباره عارف فرزانه شمس تبریزی
سلام دوستان و بزرگواران ممنونم که به وبلاگ من سر میزنید و من را همیاری مینمایید امروز ار عارف فرزانه شمس تبریزی مطلبی رو گذاشتم البته این رو از اینترنت پیدار کردم امیدوارم همینقدر برای شما لذت داشته باشه که برای من لذت داشت امیدوارم ما هم از عالم خاک رها شویم و عاشقی مثل شمس شویم به گفته یکی از دوستان: عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی
آئينهي شخصيت او «سخن شمس»، آئينه شخصيت پيچيده دوزيستي، درونگر، و خودگراي اوست. در عين روشني، مبهم است. در عين دلپذيري، شلاقگونه است. فشرده و كوتاه است. نغز است. از آموزش و آرمان، گرانبار است. از اينروي فراز آنها، به تندي، نميتوان، درگذشت. بلكه با آنها، بايد زيست. در آنها، انديشيد. بر آنها، مرور كرد. بدانها، مأنوس گشت. از ظاهر آساننماي آنها، عبور كرد، و به عمق باطن آنها، راه يافت، تا به پيام، به درونمايه، به هدف آنهاــ نزديك كردن به چيزي، دوردست! ــ فرا در رسيد! سخن شمس، چنانكه خود معترف است، دوچهرهاي است. درونه و برونه دارد. نقابي ظاهراً مستقل، بر سيماي باطني گريزنده و لغزان است. دوبعدي است. دوزيستي است. نيازمند است به بازخواني و دوباره كاوي است (ش80، 135، 136، 138). «سخن شمس»، ويراسته نيست. به احتمال قوي، وي همه را، ننوشته است (ش، 73). اگر هم پارهاي از آنها را نوشته باشد (ش43، 65)، احياناً هيچگاه ديگر آنها را نپرداخته، از نو باز ننگاشته، و پاكنويس نكرده است. «سخن شمس»، قالباً بيمقدمه آغاز ميشود. بدون پرسه و معطلي، بدون طي بيراهه، و پريدن به اين شاخ و آن شاخ، بهطور مستقم، به سوي هدف ميتازد. و شمس، خود بدين كيفيت سخن خويش، آگاه است، و از آن با غرور، ياد ميكند: «اگر ربع مسكون، جمله يك سو باشند، و من به سويي، هر مشكلشان كه باشد، همه را جواب دهم، و هيچ نگريزم از گفتن، و سخن، نگردانم، و از شاخ، به شاخ، نجهم!» (ش84). «سخن شمس»، جهشي، خودبهخود، وحشي، تند، توفنده، كوبنده، و يكباره است. با اين وصف، گهگاه، تا اوج شعر ــ شعر والا و باشكوه، خوشنوا و منظم، و پرذوق و لطيف ــ فرار پيش ميرود. و اين جا و آنجا، چه بسيار سخن منظوم فارسي، در برابر جاذبه نثر شعرگونه شمس، رنگ فروميبازد: «اهل اين ربع مسكون، هر اشكال كه گويند، جواب بيابند ...: جواب، در جواب، قيد در قيد، و شرح در شرح! سخن من، هريكي سؤال را ده جواب ]گويد[ كه در هيچ كتابي، مسطور نباشد ــ به آن لطف، و به آن نمك، چنانكه «مولانا» فرمايد كه: «تا با تو آشنا شدهام، اين كتابها، در نظرم، بيذوق شده است!» (ش85) مردي، اينچنين ارزش آگاه، نسبت به شخن خويش، ناچار، با همه آراستگي به راستيني و صميميت، چنانكه خود نيز به خوبي آگاه است، همه خودپسندانه جلوه ميكند. همه، «به وجه كبريا، ميآيد. همه دعوي، مينمايد!» (ش302). «شمس»، گزيدهگوست. موقعشناس، و «مخاطبگزين» است. سخنش، هرجائي نيست. با هركس، و بههر هنگام، سخن نميگويد. بلكه با شرطها، و نازهاي ويژه، همراه است! در سخنگوئي و مخاطبگزيني شمس، همچنان آشكارا، منش پيشرفته استخواني وي ــ خودگرائي، خوداصيل بيني، و قياس بهنفس او ــ به شدت منعكس است: «سخن، با خود توانم گفتن، يا هركه خود را ديدم در او، با او، سخن توانم گفت!» (ش74). مستمع بايد تابع شمس، شيوه استدلال، آرمان زيرساز سخن وي باشد، نه شمس! شمس، هرگز تابع «روانشناسي مستمع»، ميل او، منطق او، باور داشتهاي او، و سرانجام سطح درك او نيست. در غير اينصورت، خاموشي را، بر سخنگوئي، ترجيح ميدهد. به دلیل زیاد بودن مطلب به ادامه مطالب رجوع بفرمایید ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط جبران در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 21:46
دعوت به همکاری
سلام دوستان و سروران گرامی به دلیل اینکه من احساس میکنم وبلاگ خیلی ضعیفه ار دوستان و بزرگوارانی که فکر میکنن میتونن به من کمک کنن ودر جمع اوری مطالب و نوشتن کمک کنند لطفا به من ایمیل بزنند .
باتشکرمدیریت وبلاگ |+| نوشته شده توسط جبران در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 16:45
دست های توانمندخالقی بی نظیر
بدون شرح!!!
|+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 17:55
افرینش انسان (5)
تکامل در جهان طبيعت:
مطالعه اجمالى در جهان آفرینش، ما را از حقیقت روشنى آگاه مى سازد و آن این که: سراسر جهان مهد تکامل و پرورش موجودات است و تکامل هر موجودى به خاطر تکامل موجود بالاترى انجام مى گیرد.
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:27
افرینش انسان (4)
مگر خداى متعال بىنياز از همه چيز نيست، پس فلسفه آفرينش چيست؟ چه نيازى داشت كه جهان را آفريد؟
در پاسخ به اين سؤال بايد دانست، هدف مندى هميشه با نياز تلازم ندارد، بلكه به هر ميزان موجودى كامل تر و بى نيازتر باشد به رفع نياز ديگران بيشتر اقدام مىكند و اين از ويژگى ها و نشانههاى موجود كامل و مهربان است. براى آگاهى بيشتر در اين باره خوب است به مطالب زير توجه كنيد: درباره خدا اين سؤال روا نيست كه خدا هدفش از خلقت چه بود. چرا روا نيست؟ براى اين كه اگر فاعل ناقص باشد حتماً هدفى دارد كه براى رسيدن به آن هدف كارى را انجام مىدهد، بين اين فاعل و آن هدف كار واسطه است، تا فاعل كمال خود را بازيابد. اما اگر آن فاعل نامتناهى و كمال محض بود، كمبودى ندارد تا كارى انجام دهد و بوسيله آن به مقصد برسد. در سوره ابراهيم فرمود: إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ ( ابراهيم ) اگر همه مردم روى زمين كافر بشوند نقصى بر خدا وارد نيست و كمبودى براى خدا ايجاد نمىشود. بعضىها كارى را انجام مىدهند براى اين كه سودى ببرند، مثلاً كسى خانهاى را مىسازد كه در آن سكونت كند يا خانهاى مىسازد كه بفروشد و از آن سود ببرد. غرض از خانهسازى در اينجا، سود بردن صاحب خانه است. گاه هدف از ساختن اين بنا سود بردن نيست، جود كردن است، مثل كسى كه وضع مالىاش از راه حلال درست است، مسكن دارد و در عين حال براى دانشجويان خوابگاه مىسازد. او سودى نمىبرد ولى جود مىكند، اگر اين كار را نكند ناقص است، سخا ندارد، چون مىخواهد به جود و سخا كه يك كمال است برسد خوابگاه مىسازد. پس بعضىها ناقصند، كار انجام مىدهند تا سود ببرند، بعضىها ناقصند كارى انجام مىدهند تا جود كنند. ذات اقدس اله نه از قسم اول است نه از قسم دوم، نه جهان را آفريد كه سودى ببرد (يك) و نه جهان را آفريد كه جودى كند [كه اگر نكرده بود ناقص بود معاذاللّه] او «غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ» است. كسى كه هستى محض و كمال صرف است كمبودى ندارد تا كارى را انجام دهد و آن كمبود را رفع كند؛ بلكه چون عين كمال است، جود و سخا از او ترشح مىكند و نشأت مىگيرد. او خودش هدف است و عينالهدف، منزّه از آن است كه هدف داشته باشد. خدا انسان را آفريد و براى آفرينش او هدفى است. هدف از آفرينش انسان نيز همان رسيدن به كمال مطلوب انسانى است كه در سايه عبادت و بندگى خدا تحقق مىيابد. هرگاه هدايت و پذيرش انسان به چنين هدف در گرو انجام مقدماتى از طرف خداوند باشد، خدا آن مقدمات را انجام مىدهد و در غير اين صورت، آفرينش انسان فاقد هدف خواهد بود. از اين روى پيامبران را براى هدايتبشر ارسال نموده، و بينات و معجزات خود را در اختيار آنان قرار داده است.همچنين براى ترغيب بندگان به اطاعت و تحذير آنان از معصيت، در متن پيامهاى خويش وعده و وعيد قرار داده است پاسخ مطلب دوم اين است كه انسان موجودى است كه هم مىانديشد و هم كار مىكند، بنابراين بايد براى انديشه و كار انسان هدف در نظر گرفته شود. درباره انديشه، قرآن كريم فرمود: هدف از آفرينش انسان اين است كه او جهان را با ديدگاه الهى ببيند و بشناسد. «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً» ؛ طلاق (65)، آيه 12. اين مجموعه آفريده شد تا شما با ديد الهى جهان را ببينيد و بدانيد همه اينها مخلوق يك مبدأ است، مبدأيى بنام خدا كه عين قدرت است و بكل شىء قادر است، عين علم است و بكل شىء عليم است، چيزى از علم و قدرت او خارج نيست. اعتقاد به مبدأيى كه علم و قدرتش نامتناهى است براى ما سازنده است، به اين صورت كه چون او به همه چيز عالِم است پس مواظبيم كه آلوده نشويم و چون به همه چيز تواناست مواظبيم كارها را با او در ميان بگذاريم و فقط از او بخواهيم. در آيه مذكور فرمود: يكى از اهداف آفرينش انسان اين است كه عالم بشود به علمى كه به درد او مىخورد، علمى كه او را به غيرخداوند واگذار نكند، نه به خودش متكى كند نه به غيرخدا، اين هدف بخش علمى انسان. در مورد بخش عملى در قسمتهاى پايانى سوره «ذاريات» آمده كه: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ». ذاريات (51)، آيه 56. يعنى آفرينش جن و انسان براى اين است كه خداپرست شوند و غيرخدا را نپرستند، چون ممكن نيست بشر دين نداشته باشد. هر كسى بالاخره يك دينى دارد يعنى يك قانونى را احترام مىكند، حرف كسى را گوش مىكند، اگر آن كس خدا بود دين اين شخص اسلام است كه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»؛ آلعمران (3)، آيه 19. و او مسلّماً اوامر خدا را اطاعت مىكند، از نواهى پرهيز مىكند و از ارشادات خدا كمك مىگيرد. اگر اين راه را طى نكرد و نفس خود را به جاى خدا نشاند، مىشود هواپرست. اينكه بعضىها مىگويند من هر چه مىخواهم مىكنم يعنى هواى من خداى من است، من هر جا بخواهم مىروم، هر چه بخواهم مىكنم يعنى دين من برابر هوس من تنظيم مىشود، اين همان است كه ذات اقدس اله در قرآن فرمود: «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»؛ فرقان (25)، آيه 43. چنين كسى هواپرست است و اگر مشكلى براى او پيدا شد اين هواپرست آهش به جايى نمىرسد. نتوان زدن به تير هوايى نشانه را. بنابراين هيچ كس بىدين نيست، يا خداپرست است يا هواپرست. لذا قرآن كريم فرمود: انسان بايد در بخش عمل خداپرست و در بخش نظر خدابين باشد. مجموعه اين دو هدف علمى و عملى آفرينش را تشريح مىكند.
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:26
افرینش انسان (3)
حكمت آفرينش:
آفرینش انسان حكمتی وحكمتها دارد. حكمت اول و اصل آن٬ نمایش ذات باری است در موجودی بنام انسان و حكمتها فراوان . ( دقت به نمايش( تجلی تك تك صفات و اسماء الهی درانسان. برای همین، این جسم صغیر، جرم كبیر است. پس از خداآمده ایم و دراو نیست می شویم. اینست فلسفه اصلی، و بودن. همه امور و بر نامه های زندگی و سیاسی و… در این راستا تنظیم شود دیگر هیچ . عرفا از این منظر بهترینند . آنها با دید باطن به این واقعیت بزرگ رسیده اند. حالا هر چیزی به این اصل و اساس بنا كن و رسول الله بر همین اساس حرف زده و تربیت می كرد و قرآن راهنما اگر هست، در همین راستاست و چون برای خدا گونه شدن باید تا همه ذرات و ابعاد وجود، باتو هماهنگ شوند. تو باید مستعد شوی ، مستعد این هماهنگی . قرآن به كمك تو می آید كه قرآن همه چیز است؛ آینه تمام نمای هستی و انعكاس آن در وجود تو و تنظیم ذرات وجود تو با ذرات وجود هستی. اینست معجزه قرآن. قرآن این معجزه را دارد كه ذرات وجود تو را با ذرات هستی همسو و همنوا و هماهنگ كند و تو دیده ای كه با خواندن فقط بخشی (چهارسوره) از قرآن هر روز به این شدن نزدیك و نزدیك تر می شوی! بیاب قرآن را در این رابطه و بفهم آنچه گفتم . من ! مولای تو ! مهدی ! وخدا انسان را زیبا بیافرید و عقل در او رابط خدا و مأمور خدا در انسان است. گوئی خدا یك گیرنده بنام عقل در انسان نهاد تا حكمت را و امواج را بگیرد و چراغ راهنمای تن گرداند. عقل چراغ است. رٌب ساخته شده و آماده است و عقل می رود تا دل شود.در قسمت پايين هم يك كتابي راجع به"راز حكمت آفرينش انسان از ديدگاه قرآن" آورده شده است: نمايه : : چکيده چگونه «نیستى» مى تواند منشأ «هستى» گردد؟ راز آفرینش انسان چیست و هدف از خلقت او چه بوده است؟
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:26
افرینش انسان (2)
آفرینش بشر ضمن مراحل بلند مدت:
ما لَكم لا تَرجُونَ لِلّهِ وَ فاراً- وَ قَد خَلََقَكُم اطواراً (نوح13-14 ) « مشکل شما کدام است که به خدا شکوهمندانه نگاه نمی کنيد در حاليکه شما را طی دوره های بلند مدت آفريد». آيه نقـل قول از گفتارهای نوح به قوم خود است. وی چند هزار سال پيش از ميلاد به مردم خود گفته بوده که انسان ضمن مراحل بلند مدت «انسان» شده، ولی مردم طبق معمول بـوی می خنديده اند و از جمله بوی می گفته اند: تو حالت خوب نيست. (اطوار از جمله جمع « طـَور» است به معنی: يک گام، يک مرحله، يک حالـت از گامها و مراحل و حالات شئ). منظور آيه از " روآوردن با وقار و شکوهمندانه به خدا" بخاطر آفرينش انسان در دوره های طولانی، اين بوده که از آنجا که انسان در دراز مدت آفريده شده مانند هر چيز دست ساز وقـت گيرِ ديگر ارزشمند و نفيس است، و خالق آن نيز ارزشمندتر. بنابر اين انسان بايد با وقار و شکوه به آفـريدگار شکوهـمـند خود روبياورد. آدم: داستان آدم در قرآن: نکته عجیب این است که در قرآن کریم قضیه و داستان آدم ابوالبشر آمده ولی به عنوان یک تعلیم دیگری نه به عنوان شهادت بر توحید و اینکه به دلیل اینکه زندگی بشر به آنصورت آغاز شده پس به خدائی خدا اعتراف کنید . البته قرآن کریم خلقت آدم را به کیفیت خاصی بیان فرموده که کم و بیش میدانیم و نظریههای علم الحیات هم به فرض اینکه به حد تحقیق رسیده باشد و قانون اشتقاق انواع مسلم باشد ، دلیلی در دست نیست که امکان اینکه یک انقلاب دفعی پیش آید و یک جهش عظیم رخ دهد و در مدت کمی یک توده خاک به یک انسان سوی معتدل تبدیل شود ، یعنی مراحلی که باید در طول قرنها و نسلها فراهم شود در تحت یک شرایط دیگر با سرعت فراهم گردد ، و حتی خلاف سنن جاریه تکوین حیات هم نیست . در سنن تکوین ، با اختلاف شرایط و احوال ، سرعت و بطئ یک حرکت تغییر میکند ، همان طوری که مانعی نیست ، برعکس ، حرکتی را کندتر کنند نظیر آنکه در شرایط معینی دوره کودکی و جوانی و پیری را طولانیتر کنند و خیلی هم طولانیتر کنند . به هر حال ، مقصود توضیح این روش تعلیماتی قرآن بود که در مسأله توحید به موضوع آغاز حیات متمسک نشده و نگفته به دلیل اینکه حیات و زندگی آغازی و شروعی دارد خواه آنکه از یک سلول آغاز شده باشد یا از یک موجود چند میلیون سلولی به این دلیل خدا را بشناسید . این داستان برای بیان بالا بردن مقام انسان و اینکه انسان اگر به مرتبه تعلیم اسماء الهی برسد از فرشتگان بالاتر است ، فرشتگان در پیشگاه چنین فردی خضوع میکنند و سجده میآورند ، برای تنبیه به دشمنی شیطان و آگاه کردن بشر که به وسوسههای درونی خود توجه داشته باشد که او را از راه به در نبرد ، برای تکبر آمده که یک تکبر شیطان را از قرب الهی بیرون راند ، برای تنبیه به خطرات طمع و سقوطی که انسان از درجات عالی به واسطه تخلف اوامر الهی میکند آمده ، برای اشعار به مقام عالی و استعداد بزرگترین مقامی که انسان دارد آمده و آن مقام خلافت الهی است ، و بالاخره به یک سلسله تعلیمات اخلاقی و عرفانی در آن قضیه اشاره شده : وإذ قال ربک للملائکةإنی جاعل فی الارض خلیفه قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قالإنی أعلم ما لا تعلمون و علّم آدم اسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال أنبئونی بأسماء هؤلاءإن کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لناإلا ما علمتناإنک أنت العلیم الحکیم قال یا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنباهم بأسمائهم قال ألم أقل لکمإنی أعلم غیب السموات و الارض و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون ) بقره ، 30 - 33 ( یعنی آن زمان که پروردگار توبه فرشتگان گفت من در زمین جانشین قرار خواهم داد ، گفتند آیا میخواهی مخلوقی در زمین قرار دهی که فساد و خونریزی میکند و حال آنکه ما ترا تسبیح و حمد و تقدیس میکنیم ؟ خداوند گفت : من چیزی میدانم که شما نمی دانید . سپس تمام نامها را به آدم یاد داد ، بعد آنان را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت : گفتند : ما جز آنچه تو به ما آموختهای نمی دانیم ، البته تویی دانا و حکیم . گفت : ای آدم ! تو نامهای آنها را به اینها بگو . چون آدم نامهای آنها را گفت ، خداوند گفت : من به شما نگفتم که من از نهان و سرّ آسمان و زمین آگاهم ؟ آنچه شما ظاهر سازید و آنچه پنهان دارید همه را میدانم . ملائکه يعنی چه و چگونه به آدم تن داده اند؟ تغيير متناسب با محيط طبيعی: انسان نخستين:
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:26
افرینش انسان (1)
تـئـوريـهـای محل پيدايش حيات اوليه:
در رابطه با پيدايش حيات اوليه امروزه سه تا نظريه وجود دارد: يکی می گويد حـيات در جو آغاز شده، ديگری شده می گويد در اعماق اقـيانوسها، و سومی می گويد حيات اوليه از فضا آمده است. 1ـــ نظريه اول که می گويد حيات در ابتدا در اتمسفر آغاز شده می گويد: بافتهای اصلی حيات در انتهای بالای اتمسفر شکل گرفته که متشکل از گازهای غـير ارگانيک بوده است. وضعـيت بد هوائی (طوفان، برق،...) و فعاليتهای آتش فشانی و تشعشعات خورشيدی، گازهائی مانند متان و هيدروژن را و امونياک را به مولکـولهای ارگانيکی (آلی) تبديل نموده و بافـتهای آن را پايه گذاری کرده است. 2ـــ نظريه دوم که محل تولـد حيات اوليه را در جائی در چشمه های در اعماق آب می داند می گويد: ماده ارگانيکی اوليه در محيطی غنی از لحاظ غـذائـی در چند کـيلومتر در زير سطح آب آغاز شده است. در زير چشمه های آبی ستونهای آبی قوی ای وجود داشته که با فشار بيرون می زده و مواد معدنـی را با خود بيرون می داده، و گرمای لازم برای ايجاد حيات نيز را ايجاد می کرده بوده است. 3ـــ نظريه سوم که می گويد:حيات اوليه در فضا شکل گرفته می گويد: بافتهای اصلی حيات در زمين پيدا و آغاز نشده، بلکه از فضای دور دست آمده. ماده ارگانيک که روی خاکستر (يا غـبار) بين سيارات نشسته بوده به اتمسفر وارد شده و بزمين افتاده. و يا شايد ستاره ای از ستاره های دنباله دار ماده ارگانيسمی اوليه را از فضا با خود به زمين رسانده باشد. محل پيدايش حيات در قرآن:
در آمدن جانـوران از آب:
انسانها همه از یک پدر و مادرند : در قرآن آیاتی دلالت زیادی بر این مدعا دارد که انسانها همگی از نسل یک پدر و مادر خاص هستند. دسته اول آیاتی که انسانها را به عنوان فرزند آدم مورد خطاب قرار داده است: یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَکُم عِندَکُلّ مَسجِد اعراف/31 وَ لَقَد کَرّمنا بَنی آدَم اسراء/70 دسته دوم آیاتی که محتوای آنها تصریح بر نشأت گرفتن انسانها از اصل و ریشهای واحد یعنی انسانی مشخص است: یا بَنی آدَمَ لا یَفتِنَنّکُمُ الشَیطانُ کَما اَخرَجَ اَبَوَبکُم مِنَ الجَنّه اعراف/27 دست سوم شامل آیاتی است که تفاوت میان نحوة خلقت نخستین انسان و ادامه نبیل او را بیان میکند: وَ بَدَاَ خَلَقَ الاِنسانَ مِن طین ثمّ جَعَلَ نَسلَهُ مِن سُلالَهٍ مِن ماءٍ مَهینِ(سجده 7) این آیه شریفه انسانها را از نسل انسان خاصی دانسته که خلقت او از «نطفه» نبوده است بلکه از «گل» بوده و از این جهت در مقایسه با نحوة خلقت نسل و ذریهاش یک استثناء تلقی میشود. اشاره به اینکه انسان از خاک و گل خلق شده همانطور که میتواند اشاره به خارقالعاده و استثنایی بودن او داشته باشد، ممکن است دلالت بر این نکته داشته باشد که مبدا و منشا نخستین تطورات و تحولاتی که در نهایت منجر به پیدایش این موجود زنده شده، خاک بوده است.
نتایجی که از آیات قرآن کریم در باب خلقت انسان , نحوه آفرینش و ابعاد وجودی او می توان استنباط کرد به شرح زیراست : 1- موجوداتی که انسان نامیده می شوند دارای اصل و ریشه مشترکی هستند واز یک مرد و زن بوجود آمده اند. 2- این پدر و مادر خاص که نخستین انسانها هستند واز یک مرد و زن بوجود آمده اند. 3- انسان علاوه بر بعد جسمانی دارای گوهر غیر مادی نفس یا روح است. 4- حیات نفوس و ارواح انسانی مقدم بر جسم نیست و با حیات جسمانی آغاز می شود. 5- حقیقت انسان و انسانیت او به روح اوست نه جسم فناپذیر او (اصالت روح)
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:24
رضایت الله
تازه ایمان آورده ای از پدر ارشد نیستروس در صومعهء ستا پرسید:
کارهائی که برای خوشایند خدا باید بکنم چیست؟ پدر جواب داد: ابراهیم غریبه ها را پذیرفت و خدا شادمان بود. الیاس غریبه ها را دوست نمی داشت و خدا شادمان بود. داود به آنچه انجام داده بود مغرور بود و خدا خشنود بود. مامور رومی در برابر محراب از آنچه انجام داده بود شرمگین بود و خدا خشنود بود. یحیای تعمید دهنده به صحرا رفت و خدا خشنود بود. یونس به شهر بزرگ نینوا رفت وخدا خشنود بود. از روحت بپرس که چه می خواهد بکند. وقتی که روحت با رویاهایت در توافق باشد خداوند خشنود می شود. |+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:15
امروز را دریاب
امروز را دریاب ! |+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:14
زندگی
حرمت واعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه خویش با دیگران مشکن ، که ما هر یک یگانه ایم موجودی بی نظیر و بی تشابه و آرمان های خویش را به مقیاس معیار های دیگران بنیاد مکن ، تنها تو می دانی که بهترین در زندگانیت چگونه معنا می شود . از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر ، بر آنها چنگ درانداز آن چنان که بر زندگانی خویش که بی حضور آنان زندگی مفهوم خود را از دست می دهد . با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی های فرداهای نیامده زندگی را مگذار از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود . آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت عشق را از زندگی خویش رانده ای . عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود و هرگاه آن را تنگ در مشت گیری آسان تر از کف برود ، پروازش ده که پایدار بماند . رویاهایت را فرو مگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست و بی امید زندگی را آهنگی نباشد . از روزهایت شتابان گذر مکن که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه سرآغاز خویش که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی . همه چیز در آن لحظه به پایان می رسد که قدم های تو باز ایستد . زندگی مسابقه نیست ، زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در گامش ترنم خوش لحظه ها جاری است .
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:12
زندگی محبتی الهی
مردم زندگی را امری بدیهی می شمارند از این رو در آنان هیچ احساس شکرگزاری وجود ندارد و بدون شکرگزاری ، هیچ رشدی وجود نخواهد داشت . بدون شکرگزاری ، هیچ دین و عبادتی وجود نخواهد داشت . آغاز و انجام دین شکرگزاری است . سفری است از شکرگزاری به شکرگزاری . در آغاز یک بذر است ، در پایان تبدیل به گل می شود . |+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:11
خداوندا
خدایم !
به تو عشق مي ورزم. تو را بیش از هر چیز دیگری در این دنیا ٬ دوست مي دارم. چنان به تو عشق مي ورزم كه سرمست و بي خود مي شوم. خدايم! مرا عشق پاك و خلوص و عبوديت عطا كن. متبركم كن تا دنيا با تمامي غم ها و خوشي هايش ، زشتي ها و زيبا يي هايش،مرا نفريبد. خدايم! خانه قلب من كوچك است،آن را چنان فراخ كن که پذیرای تو باشد . خانه قلبم ويرانه است ، آن را مرمت کن ٬ تا در خور تو شود. خانه قلبم آلوده است ٬ آن را پاک و مطهر گردان . عميق ترين آرزوي من زمانی برآورده می شود كه تو هميشه و هميشه ٬ در سراي قلبم ساكن شوي و من هر روزم را در حضور پر نور تو سپري كنم.. (بر گرفته کتاب به سوی او ٬ نوشته جی.پی واسوانی) |+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:10
با خالق هستی
قلب هایمان رنجیده و گرانبار است.آیا کسی هست که قلبهای بی قرار ما را آرامش وتسکین دهد؟ روحمان پریشان است . آیا کسی هست که پریشانی روح مارا بزداید و مارا چون نسیم کوهساران سبکبال و با طراوت سازد؟
زنی حدود نود ساله را میشناختم که هرگز از هیچ چیز ناراحت نمیشد. او هیچگاه عصبی نبود. پیوسته آرام وپر نشاط ٬ مانند آبهای زلال برکه ها. همیشه در آرامشی خدایی به سر میبرد . با همه کس وهمه چیز وحتی خودش در آرامش بود. از او پرسیدند چگونه میتواند تحت همه شرایط آسوده خاطر باشد؟ زن پاسخ داد : من هر شب کودکی میشوم و قبل از خواب به گوشه ای ساکت و خاموش میروم . در سکوت به خدا فکر میکنم . همه نگرانی ها٬ تشویش ها و مسائل روز را یک یک بر دامان خدا میگذارم . اگر از کاری که کرده ام یا حرفی که زده ام احساس گناه کنم٬ اگر کسی را رنجانده باشم٬ اینها را در سکوت به خدا میگویم. و از او طلب بخشایش میکنم و بخشایش او را میپذیرم . اگر نگران چیزی باشم٬ آن را به خدا میسپارم و رهایش میکنم . اگر احساس تنهایی کنم یا تصور کنم که کسی مرا دوست ندارد ٬ همه را به خدا میگویم و آنگاه خدا مرا در آغوش پر مهرش میگیرد . همیشه وقتی به این ترتیب همه چیز را رها میکنم و به خدا میسپارم٬ آرامش عجیبی میابم و همه فشارها و عصبیت ها نا پدید میشوند . بله ٬ قلب هایمان گرانبار است .گهگاه که به عمق چشمان شما مینگرم٬ درد و اندوهی عمیق را میبینم . امروز به شما میگویم که منشاء این درد و اندوه که مدتها در قلبتان ساکن شده است احساس جدایی و دوری از خداست . به جمال نادیده خدا روی کنید که پیوسته به زبانهای مختلف ندا داده است: ( شما را از بند رنج و گناه نجات خواهم بخشید . بارهایتان را سبک خواهم کرد . قلبهای بی قرارتان را آرامش خواهم بخشید .) بسیاری از ما میکوشیم که بار مشکلاتمان را به تنهایی تحمل کنیم و یا چاره ای برای آن بیندیشیم . همین امروز این باورها را فرو افکنید ٬ آنها را به خدا بسپارید . در سکوت مشکلات خود را یک یک به خدا بگویید ٬ دعا کنید تا چاره ای پیدا کند .صمیمانه دعا کنید و ایمان داشته باشید که خداوند شما را تنها نخواهد گذاشت . خداوند در قرآن کریم میفرماید : بخوانید مرا تااجابت کنم شما را . ( او ) را بخوانید که از هر پدر و مادری مهربانتر است ٬ از دردها و کوچکترین نیازهایمان آگاه است ٬( او ) را بخوانید ٬ همه چیز را به او بسپارید تا پاسخ دریافت کنید . هر روز که از خواب بیدار میشوید دعا کنید : (( خدایا ! ای پناه بی پناهان ! ای خدای بی کسان ! سکان زندگی خود را به دستهای ایمن و پرمهر ( تو ) میسپارم . مرا به هر جا که میخواهی هدایت کن .)) طی روز هنگام انجام کارها لحظه ای مکث کنید و دوباره دعا کنید..بدین ترتیب خواهید دید که مشکلات نمیتوانند بر شما غلبه کنند . تشوش ها و فشارها نمی توانند بر شما تسلط یابند . آنگاه بر چهره تان لبخندی همیشگی نقش می بندد ٬ زیرا لبخند و تشویش نمی توانند در کنار هم باشند. هرگاه احساس می کنید نگرانی و اضطراب در وجودتان افزایش می یابد ٬ فقط لبخند بزنید . بدین ترتیب تشویش را در هم میشکنید ٬ ابرهای آن پراکنده خواهند شد و خورشید آرامش دوباره خواهد تابید.... بادا آن کس را که هرگز ما را فراموش نمی کند ٬ فراموش نکنیم . خدای نور و زندگی ! هر روز مرا از عشقت لبریز کن تا از خودم بگذرم و به رنجدیدگان برسم . دعاها و اشکهایم را برایت می آورم . خودم را به (( تو )) تقدیم می کنم . |+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:8
رها کن و به خدا بسپار
در زندگی مواردی پیش می آید که لجاجت٬یکدندگی و سر سختی ما باعث رنج و بدبختی بیشتری میشود. در حالیکه می توانستیم از بروز آنها جلو گیری کنیم. بعضی اوقات هر چه بیشتر تقلا میکنیم ٬ اوضاع بدتر می شود.یکی از راههای ما رها کردن است.میتوانیم مشکلات را رها کنیم و آنها را به نیروی برتر بسپاریم. آری٬نیروی برتر من٬ توانائی حل مشکلاتی را دارد که من قادر به حل آنها نیستم.
***یا رهاکن ٬ یا درد بکش وتحمل کن... *** برایم مثل روز روشن است که وقتی رها میکنم و به خدا می سپارم٬ به صلح و آرامش می رسم.وقتی کنترل امور را به خدا می سپارم در اکثر موارد نتیجه بهتری به دست می آورم. *بعضی افراد فکر میکنند اگر چیز سنگینی را از زمین بردارند نشان میدهد که قوی هستند ٬ اما گاهی اوقات برای قوی بودن بایستی چیزهای سنگین را زمین بگذارند و رها کنند... ( سیلویا رابینسون)) اگر میخواهی چیزی را برای همیشه نگه داری ٬ باید آن را رها کنی.تنها راه به دست آوردن رها کردن است...ما باید انتظارات خود را از اشخاص کاهش دهیم .اگر به اطرافیانمان -خانواده٬ ُ دوستان و... محبت میکنیم و عشق میورزیم بایستی عشق و محبتمان بلا عوض باشدهمانگونه که خداوند مهربان همه مخلوقاتش را دوست دارد و عاشقانه و بدون هیچ انتظاری این همه نعمت به آنها ارزانی داشته است ٬ُ آن موقع است که تمام کائنات برای تامین نیازها وخواسته ها ی ما تلاش میکنند. پس جا دارد که خالصانه و عاشقانه بگوئیم: پروردگارا٬ راههای تازه ای برای زندگی شاکرانه به ما نشان بده.... تو را شکر میگویم به خاطر لحظه لحظه زندگیم... تو را سپاس میگویم به خاطر تمام داشته هایم که نعمت است و به خاطر تمام نداشته هایم که مطمئنا خیر و صلاح من در آن نهفته است... |+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:5
شیوه عشق
ازخدا خواستم تا دردهایم را ازمن بگیرد خداگفت :نه! رها کردن کار توست،تو باید از آنها دست بکشی. خدا گفت:نه! شکیبائی بخشیدنی نیست،به دست آوردنی است. خداگفت :نه! بایسته آ ن است که تو خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی. وخدا گفت :آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم...
|+| نوشته شده توسط جبران در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:2
خرابات
ما رند و خراباتی و معشوقه پرستیم بر ما قلمی نیست که دیوانه و مستیم هر چند که بر ما رقم نیستی افزود دردایره عشق همانیم که هستیم |+| نوشته شده توسط جبران در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 22:54
|