![]() قدی که بحر خدمت مردم علم کنی بهتر از قامتی که به مهراب خم کنی ما امده ایم تا خدمت کنیم اما نه با ترک مهرابمان حق یارتان
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
سیپریک
ایساتیس مومالی غارتگر عصیان مطرود سیمرغ آینده فروغ الپرا هرا فرصتی برای یک چای داغ!!! سکان خبرنامه اینترنتی ماورا دنیای زیر آب مرد دریا نفت کش دریا،بندر،کشتی زهرا نقطه ته خط به اندیش ناپیدا یک پزشک بهار نو فرودگاه نقطه دید ستاره قطبی مشترک مورد نظر شهر گل ها مثل خدا سعید وسمیه هنر دست ایران اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
سکــــــــــــــــــــــــــــــوت
رز سفید گل مهربونی که.... scream هنردست مشبک هنر دست ایران دلها با نام خدا ارام میگیرد ایستگاه سبز وایسا دنیا.....من میخوام پیاده شم من که ازت نمیگذرم خلوت من تا شقایق هست زندگی باید کرد زندگی جای دیگریست آرشیو پیوندهای روزانه |
عشق وسیله رسیدن به خداست
|+| نوشته شده توسط جبران در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:29
ای اشک غم آرام بریز برگونه بیمار من ای غم تو هم لذت ببر از این همه آزار من
|+| نوشته شده توسط جبران در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:26
![]() |+| نوشته شده توسط جبران در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:24
|+| نوشته شده توسط جبران در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:23
گفتمش بی تو چه باید کرد
عکس رخساره ی ماهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگا هش را داد یادگاری به همه داد به من انتظار سر راهش را داد....
|+| نوشته شده توسط جبران در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:19
گفتمش: عزم دیار یار داری؟ گفت:آری گفتمش: بر وصل او امید داری؟ گفت:آری گفتم: از عهدی که بستی اگه هستی؟ گفت:هستم گفتمش بر عهد خود پایداری؟ گفت :آری گفتمش: حاجت چه داری؟ گفت : بر وصلش رسیدن گفتمش: سر را در ای ره می گذاری؟ گفت:آری گفتمش: سودت در این سودا چیست؟ گفت: عشقش گفتم :اگاهی زسر عشقکه داری؟ گفت:آری گفتمش: شاهد چه داری؟ گفت: بسیار بسیار گفتمش:جزئی از ان را می شماری؟ گفت:آری گفتمش:برگو چه باشد در عشق؟ در خونش رقم خورد گفتمش ها:شاهدت این است درمیدان یاری؟ گفت:آری سینا رهگذر |+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:22
هیچ وقت به خدا نگو مشکل بزرگی دارم به مشکل بگو خدای بزرگی دارم
|+| نوشته شده توسط جبران در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:12
کمی از استاد عشق
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم سيد خليل عالي نژاد در سال ۱۳۳۶ در صحنه کرمانشاه متولد شد . پدرش مرحوم سيد شاهمراد ، تنبور مي نواخت سيد خليل مشق تنبور را به تشويق مادر با سيد نادر طاهري آغاز کرد و بعد از ۲ سال نزد سيد امرالّه شاه ابراهيمي رفت همچنين از درويش امير حياتي بهره برد . بعدها به محضر استاد عابدين خادمي راه يافت و از گنجينه پنهان در سينه آن مرحوم بهره مند شد . همزمان سرپرستي گروه تنبور نوازان صحنه را به عهده گرفت . در اواخر دهد ۵۰ استاد عالي نژاد در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ التحصيل شد . او بر رديف موسيقي دستگاهي ايران تسلطي کافي داشت . سيد خليل صداي گرمي داشت و آواز را از مکتب مرحوم استاد ميرزا حسين خادمي آموخته بود . از مرحوم نادر نادري دف آموخت و تار را از کيخسرو پور ناظري ، نواختن تارش شيوه نوازندگي مکتب برومند نزديک بود . و پرده گيري هاي زيبايش و مضراب شمرده و جمله بندي هايش در سه تار ساز مرحوم يوسف فروتن را به ياد مي آورد . استاد همچنين علاوه بر نوازندگي تنبور به ساخت تنبور نيز پرداخته است . تنبورهاي او با مهرشيدا و قلندر موجود است . اوايل دهه ۶۰گروه تنبور شمس به سرپرستي پورناظري تشکيل شد و عالي نژاد به جمع اين گروه پيوست . حاصل همکاري با تنبور شمس تکنوازي و جواب آواز ماندگار سيد خليل در کاست « صداي سخن عشق » بود که با صداي ناظري انتشار يافت . در اواسط دهه ۶۰ سيد خليل خود « گروه بابا طاهر » را تشکيل داد و اعضاي گروه باباطاهر کاستي بيرون دادند به نام زمزمه قلندري ، در اواخر دهه ۶۰ به خواست مرحوم عبادي براي شرکت در مراسم خاکسپاري او به تهران آمد و ماندگار شد. او علاوه بر خوانندگی و تنبور نوازی سه تار هم می نواخت ودستی چیره بر آن داشت.سال ۱۳۷۶که به جشنواره موسیقی حماسی آمد و زیر بغل استاد وپیر مرادش درویش امیر حیاتی را گرفت و او را به صحنه تالار اندیشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد.وخودش نیز در بخشی از برنامه مقام های سوار سوار –سماع رقم چهارم –جلوشاهی – وخان امیری رااجرا کرد و زیبایی کارش در آن بود که ماهور ایلامی وعالی مکان هی رابرای اولین بار عرضه نمود که هنر اجرایش مورد تشویق تماشاگران قرار گرفت. |+| نوشته شده توسط جبران در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 20:6
|