سلام و درود بی پایان بر شما نسل آریا
سال نو بر همه شما مبارک
امیدوارم امسال رو با انرژی با نیک روزی و سلامتی و شادی آغاز کرده باشید .امیدوارم در سال جدید همه یاد بگیریم وطنمان را دوست داشته باشیم ،یاد بگیرم قوم را کنار بگذاریم و بدون دید و تفکر به مذهب و آیین دست در دست هم به سرافرازی سرزمین پارسیمان فکر کنیم ،یاد بگیرم قومی اروم صلح دوست با قدمت و فرهنگ غنی هستیم.فراموش نکنیم همه فرزندان کورش هستم.کسی که بنیان گذار حقوق شهروندی بود کسی که احترام به بذرگتران را سر لوحه کار خویش قرار داد.کسی که احترام به قوم و مذهب را سرلوحه سلطنت خویش قرار داد.درود بی پایان بر همه شما
امید به سربلندی میهن پارسیمان
شاد،سبز،پیروز،و به بلندی قامت البرز و دماوند روحی بلند و بزرگ داشته باشید
خدوند نیک ورز کائنات در همه جا یا رو نگهدارتان باد
ارادتمند همیشگی شما
پ.جبران
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 13:48  توسط جبران
|
سلام دوست های گلم
منو ببخشید اینقدر دیر اپ می کنم هر چند که فکر کنم همهگی منو از یاد بردید راستش خیلی سرم شلوغ بوده راستش یه دوست خوبم هم از دستم دلخوره اما تقصیر من نیست فقط امدم عذر خواهی کنم از همه و دوبارهشروع کنم به نوشتن.فعلا دوست های گلم
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 14:15  توسط جبران
|
تا حالا شده حالتو دنیا بگیره!؟
تا حالا شده اینقدر به هت زور بگن نتونی هیچ کار کنی!؟
تا حالا شده وقتی نگران فردا و اینده هستی بیفتی توی جوب!؟
تا حالا شده وقتی که به قسط گذشتت فکر میکنی و نتونستی بدی یه موتوری خلاف بیاد بزنه دستو پاتو بشکونه!؟
تا حالا شده کنتور برق خونت اتیش بگیره وقتی میایی زنگ برنی اداره برق زنت بگه تلفن خونه 10 روزه قطع شده!؟
تا حالا شده دخترت ارزو بکنه کاش بستنیش دیر تر تموم میشد!؟
تا حالا شده پسرت رو زل زده به ویترین لوازم ورزشی ببینی!؟
تا حالا شده وقتی با زنت برونی چشم های با حسرتشو ببینی که از جلوی مغازه ها رد میشه!؟
تا حالا شده ارزو داشتن یه رنو بکنی که نخواهی توی گرمای تابستون اینقدر توی اتوبوس بایستی!؟
تا حالا شده وقتی که توی فکر سرت بخوره به یه ستون ویا حتی یه شاخه خشک درخت که کسی دیگه بهش اب نمیده به چشمات رحم نکنه!؟
تا حالا شده وقتی صبح داری میری یه فکر برای قسط بکنی صاحب خونه بهت زنگ بزنه بگه باید تا 2 روز دیگه تخلیه کنی!؟
تا حالا شده....!؟
نه تا حالا نشده ،تا حالا نشده هیچ کدوم از این فکرارو داشته باشی یکی از این غصه خوردن ها و حسرت خوردنارو ببینی اما میبینی بنده هات اونقدر هم بد نیستن که با همه این شرایط میگن خدایا شکرت اره شاید تو راست بگی تا حالا نشده هیچ کدوم از ما هم خدا باشیم اما خدا روز زمینت زیاد دیدیم.....
پ.جبران
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 21:47  توسط جبران
|
سلام به همه دوست هاینازنینم ببخشید اینقدر دیز به دیر آپ میکنم راستش درسهام خیلی زیاده
فقط امده بودم همینو بگم راستش هیچجیز برای گفتن ندارم البته دارم اما میترسم یه جور هایی رو کنم اون هم فقط به خاطر رز سفیده!!!شاید شخصی به نتیچه برسیم!
البته امیدوارم
مثل همیشه:سبز ،شاد،پیرزو و همانند دماوند پایدار باشید
اواز هــــــــــیـــــــــــــــــــــو جاری لبهایتان
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 4:51  توسط جبران
|
سال نو بر همه مبارک امیدوارم سالی سبز پرنشاط همراه با موفقیت و سربلندی داشته باشیدُ
ایران سرای همیشه جاوید من

+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 14:19  توسط جبران
|
نمیدانم چرا به فکر نوشتن از دوستم میافتم لرزش به تنم می افته شاید گرمای حس کردن اون باعث میشه که سرما رخت ببنده . امروز پیشش بودم خیلی حرف زدیم از کمک هاش تشکر کردم از این که مثل همیشه کمکم میکنه همیشه هوامو داره از این که دیگه ازم دلخور نیست و دوستیمون این قدر نزدیک شده راستش حرف زدن اوی سرما توی برف توی خیابون خیلی صفا داره من بیشتر اونجا ها با هاش حرف میزنم تا توی یه چهار دیواری اینطوری راحت ترم حرف هامو بی پروا میزنم قدم میزنم و راحت تر حرف های دبم رو میزنم امرو که خیلی به من خوش گدشت من که دوست دارم هر روز برم ببینمش اما میدونم سرش شلوغه اوت دوست های زیادی داره اخه خوبیش بی حدو اندازه هست هر چند تا حالا نشده به دیدنش برم بهم نه بگه اما شوق دیدارش خون رو توی رگ ها به جرکت میندازه ....
مرسی که امروز با هام حرف زدی خدا جون خودت میدونی چقدر دوست دارم
+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 3:56  توسط جبران
|
خدایا کجایی؟نکنه فذاموشم کردی ؟شاید دیگر نمیخواهی با من دوست باشی ! به همین زودی ناراحت شدی؟من که همیشه به یادتم .تو توی این سرما کمتر سراغم میای .نکنه دوست جدیدی پیدا کردی ؟ ولی تو که پیش همه دوست هات میرفتی چرا الان پیش من کمتر میایی.؟نمیدونم خودت میدونی من جز تو دوستی ندارم اگه هرچی بی معرفت باشم ولی میدونی که دوست دارم اگه میخواهی منو تو تنهاییم بزاری اشکال نداره. میدونی دلم میخواد مثل قدیم باز با هات در د دل کنم باز هم دلم میخواد توی بارون صدات کنم باز هم میخواهم مثل قدیم شب های جمعه تنها توی کوه داد بزنم و صدا کنم باز هم مثل قدیم برات دف بزنم جون من بی معرفت نباش بیا باشه؟ یادت نره ها ...!
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 19:21  توسط جبران
|
به نام خالقی بزرگ

به نام افریننده شب روز ،به نام پدری مهربان،امشب شب یلداست شبی که تنها بهانه با هم بودن و در کنار هم بودن چند دقیقه ای طولانی تر شدن شب است،در روز پی بهانه ای که در کنار هم باشیم.شب یلدا بر همه مبارک امیدوارم عمرتان به بلندای شب یلدا و غمتان به کوتاهی روز های زمستانی باد.
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:19  توسط جبران
|
صدای نم بارون توی گوشم زمزمه میکرد بی اختیار اماده رفتن شدم ،بزنم به قلب بارون اولین قدم توی خیابون بوی بارون مستم کرد نیم نگاهی به ادم هایی که بی هدف میدویدند کردم چشم با زمین دوختم و قدم برداشتم یاد تنهاییم افتادم یاد این که اینجا تنهایم سرم رو بالا اوردم ه به اسمان خیره بشم اما اولین قطره اب یادواره همراه بودن قیمی ترین دوستم کرد ناخوداگاه دلم لرزید او باز هم کنار منه عطر بارون باز هم مست ککنده هست باز هم بارون شادی منه باز هم قدم زدن بی هدف توی بارون عشق بازی منه اره بارون برای من عشقه.............
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 14:19  توسط جبران
|
سلام دوست های گلم ببخشید اگه اینقدر دیر به دیر میام ...
آهنگ بسیار زیبای من چه دانم استاد بزرگوار شهرام ناظری از آلبوم مولویه امیدوارم باعث بخشیدن من بشه....!!!
من خودم عاشق این اهنگ امیدوارم شما هم لذت ببرید سبز باشیددانلود
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 13:27  توسط جبران
|